دانشجویان من هم از هوش مصنوعی استفاده میکنند! خب که چه؟
#مقاله | دانشجویان مـــن هم از هوش مصنوعی استفاده میکنند! خب که چه؟
🎉 جدیدترین مقاله هرمه، منتشر شد💯
🖋️ ترجمه *محمدحسین خاکبازیگانه
عضو هیئت اندیشهورزان اندیشکده فرهنگ و تربیت اسلامی*
✾•┈┈┈┈┈••✦❀✦••┈┈┈┈┈•✾
📉 در عصر کنونی که هوش مصنوعی و رسانههای دیــــــــــجیتال به عناصر جداییناپذیر زندگی بشر بدل شــــــدهاند، مفهوم «یادگیری» به مسئله ای پر ماجرا میان گروه های مختلف فکری تــــــبدیل شده است.
🔹جان مکوُرتِر، زبانشنـــــــاس دانشگاه کلمبیا، در مقالهی خود با نگاهی واقعگرایانه استدلال میکند که کاهـــــــش تمایل نسل جدید به مطالعهی متون بلند و افزایش وابســـــتگی آنان به فناوری، الزاماً نشانهی افول اندیشه یا زوال فرهنگ نیست؛ بلکه بیانگر دگرگونی شیوههای دریافت و تولید معنا در جهان معاصر است.
🔸در مقـــــــابل، فردریــــــک هیس، پژوهـــــشگر و نظریهپرداز حوزهی سیاستگذاری آموزشی، این نوع سازگاری بیچـونوچرا با فناوری را نشانهی نوعی «تسلیم فرهنگی» میدانـــد؛ تسلیمی که میتواند به تضعیف سختکوشی علمی، کمعمق شدن یادگـــــــیری و جایگزینی تأمل با سرعت و سطحینگری بینجامد.
🔻او تأکید میکند که آمـــــــــــوزش فرایندی تدریجی و متحولکننده است، نه محصولی آماده که بـــــــــــــــتوان آن را از طریق الگوریتمها و میانبرهای فناورانه جایگزین کرد.
🔹برآیند این دو دیدگاه، تنشــــی بنیادین را آشکار میکند: چگونه میتوان در عصر هوش مصنوعی از ظرفیــــــــــتهای فناورانه بـــــــــرای ارتقای آموزش بهره برد، بیآنکه بنـــــــــیانهای تفکر انتقادی و عمق انسانیِ یادگیری از میان برود؟
📘 در ادامه میتوانید متن کامل مقاله را مطالعه نمایید :
👨🏫دانشـــــــــــجویان مـــن هم از هــــوش مصنوعی استفاده میکنند! خب که چه؟
دانشجویان من هم از هوش مصنوعی استفاده میکنند! خب که چه؟۱
بله، نوجوانها کمتر کتاب میخوانند و بیشتر به رباتها و ابزار های فناورانه تکیه میکنند، اما این به این معنانیست که به پایان دنیا نزدیک شده ایم…. هنوز راههای دیگری هم برای آموزش تفکر وجود دارد.
جان مک ورتر۲، استاد زبان شناسی دانشگاه کلمبیا برایمان روایت می کند :
دختران نوجوانم از جهات بیشماری مایهی افتخار من هستند، اما هنوز که هنوز است نتوانستم به طور کامل با این عادت آنها کنار بیایم : آنها اصلا و ابتدا از کتاب خواندن لذت نمی برند، حتی یک لحظه!
البته تقریباً مطمئنم که اگر حدود دو نسل قبل تر به دنیا آمده بودندکاملا شبیه من می شدند: من همیشه با بینی درون کتاب بودم، تنها برای عبور از خیابان یا رساندن قاشق به دهان سر از صفحات برمیداشتند. اما امروز، حتی در خانهای که از کتاب لبریز است و پدری دارد که اغلب در گوشهای دنج مشغول مطالعه است، فرزندانی زندگی می کنند که چشمهایشان بیش از کاغذها، به صفحات نمایشگر دیجیتالی خیره میشود.
البته راستش را بخواهید، خود من هم در همان صندلی راحتی اغلب در حال خیره شدن به صفحهی نمایش خودم هستم…دیگر پا به سن گذاشته ایم و آن روحیه و حوصله سابق را برای خواندن کتاب های آنچنانی نداریم.
در سال ۱۹۸۸ بخش زیادی از کتاب آنا کارنینا را روی نیمکتهای پارک واشنگتن اسکوئر خواندم. هرگز فراموش نمیکنم روزی را که کسی کنارم نشست، نگاهی به کتابم انداخت و گفت: «اوه نگاه کن، آنا و ورونسکی اینجان!» من آنقدر غرق در دنیای رمان تولستوی بودم که ناخودآگاه سر بلند کردم و برای لحظهای انتظار داشتم آنها را واقعاً در حال قدم زدن ببینم.
امروز، اگر روی همان نیمکت بنشینم، بدون شک مشغول بالا و پایین کردن صفحهی تلفن همراهم خواهم بود.
به عنوان یک زبانشناس، استاد دانشگاه و نویسنده، گویا از من انتظار میرود که برای تغییر این شرایط، اول ابراز تأسف کنم و خیرسرم فکر و ایده ای ارائه دهم. انگار وظیفهی هر معلمی است که از اینکه دانشآموزان کمتر از گذشته کتاب میخوانند و به هوش مصنوعی تکیه میکنند تا برایشان بخواند یا حتی انشا بنویسد، اول شکایت کرده و بعد ایده ای جایگزین بدهد، ایده ای که حتما نباید ردی از هوش مصنوعی در آن دیده شود.
اما صادقانه بگویم، این موضوع به قدری برایم بی اهمیت است، که اصلا خواب را از چشمانم نگرفته…آخَر من هر مسئله مهمی داشته باشم، قبل از هر چیز خواب و خوراکم را به هم می زند. بهگمانم دلتنگی برای روزگاری که دانشآموزان دسترسی محدودی به اطلاعات داشتند، نگاه درستی نیست….واقعا عده ای در تکاپوی بازگرداندن همان دوران برای دانش آموزان هستند.
راستش، چرا باید کسی را سرزنش کرد که از هوش مصنوعی کمک میگیرد، وقتی در دنیای واقعی هم قرار است بسیاری از همین کارها را به او سپرده شود..واقعا چرا و چه کسی می خواهد آن ها را سرزنش کند؟
جوانها بیتردید کمتر میخوانند. در سال ۱۹۷۶، حدود ۴۰ درصد از دانشآموزان سال آخر دبیرستان گفته بودند که در سال گذشته حداقل شش کتاب برای سرگرمی خواندهاند، در حالی که تنها ۱۱.۵ درصد گفته بودند هیچ کتابی نخواندهاند. طبق نظرسنجی دانشگاه میشیگان با عنوان پایش آینده، تا سال ۲۰۲۲ این ارقام تقریباً برعکس شدهاند؛ هر روز سهم کمتری از جوانان برای لذت بردن سراغ کتاب میروند.
بسیاری از منتقدان فرهنگی معتقدند که این روند نگرانکننده است — اینکه ترجیح دادن تصویر به متن، یا ویدیوهای کوتاه به کتاب، ما را به سوی نوعی «حماقت جمعی» سوق خواهد داد. اما من باور دارم که آنها اشتباه میکنند.
چاپ و مزایای آن قرار نیست ناپدید شود؛ فقط قرار است صحنه را با دیگر رسانهها تقسیم کند.
ممکن است منتقدان بگویند رقابت برای جلب توجه باعث شده محتوای سطحی، سریع و بیکیفیت فراوان شود — مطالبی که بهراحتی و با حوصلهای تکهتکه ، مصرف میشوند.
اما این دیدگاه این مسئله را که همزمان، حجم زیادی از نوشتههای اندیشمندانه و گفتوگوهای پربار در حال گسترش است را نادیده می گیرد: از خبرنامههای پلتفرم «ساباستک» گرفته تا پادکستها. این پدیدهها نشاندهندهی عطش فزاینده برای اندیشه، برای اطلاعات بیشتر، و در نهایت برای فرصتهای تازهی خواندن و اندیشیدناند — نه کمتر…نوعی تلاش برای دستیابی به محتوای اصیل در عصر رواج اطلاعات بیهوده و سطحی!
دخترانم هنوز هم کتاب میخوانند؛ با این تفاوت که ترجیح میدهند وقتشان را صرف آثاری کنند که واقعاً برایشان شورانگیز است. از جمله مجموعهی Shatter Me نوشتهی طاهره مافی۳ و مجموعهی ششجلدی و خیالانگیز The Land of Stories اثر کریس کالفِر۴.
آنقدر این دومی را دوست داشتند که شاید دوباره با هم بخوانیمش. وقتی همسن آنها بودم، کتابهای زیادی میخواندم که چندان خوب نبودند، چون گزینهی دیگری برای سرگرمی نداشتم. شاید همان کتابها به من صبر و تحمل تجربههایی را یاد دادند که فوراً لذت نمیآورند…باید دویست صفحه نخست را که معمولا توصیف شخصیت ها و زندگی هر یک از آنها بود می خواندی تا تازه به روایت داستان و قضیه اصلی کتاب برسی!…اینکه تصور کنم نوجوانان امروزی بتوانند چنین کتاب هایی بخوانند، همانقدر عجیب است که تصور کنم خورشید از مغرب طلوع کند!
امروز، میل ما به محتوای آسان و سبک با ویدیوهای بیهدف اینترنتی برطرف میشود — همان کلیپهای حیوانات، آن باکسینگ ها، ریلز های پر از میم و آموزشهای آرایشی که اتفاقا دخترهایم هم با خجالت اعتراف کرده اند که تماشا میکنند.
البته به عنوان پدر، محدودیت هایی برای مدت زمان مصرف این محتواهای بیهوده و بی ارزش مشخص کرده ام، اما با این حال، رد کردن تمام ویدیوهای اینترنتی به عنوان محتوای سطحی، باعث نادیده گرفتن ذکاوتی میشود که گاه در میان این شلختگی پنهان است.
هر دو دخترم در سن خودشان بسیار بامزهتر و شوخطبعتر از مناند، تا حد زیادی بهخاطر زبانی که در دنیای آنلاین، در قالب طنز و سبکهای گفتاری متنوع، میشنوند. فراگیر بودن محتوا به معنی بیهنری آن نیست.
برخی معتقدند کتابها از ویدیوها ارزشمندترند، چون تخیل بیشتری میطلبند و همین ذهن را پرورش میدهد. اما این استدلالِ سالخورده بیش از آنکه منطقی باشد، رنگ و بوی تعصب دارد. اگر از آغاز، ویدیو رسانهی غالب بود، گمان نمیکنم کسی آرزو میکرد کاش میتوانستیم این روایتها را به کلمه فروبکاهیم تا تصویرشان را در ذهن خود بسازیم. هرگز هم ندیدهام کسی بگوید تماشای تئاتر برای بیننده زیانبار است چون تصویر را آماده تحویل میدهد و اجازه نمیدهد خودش نمایشنامه را بخواند.
حتی زمانی خیلیها معتقد بودند رادیو بهتر از تلویزیون است چون تخیل را بیشتر به کار میاندازد — اما یک سوال، آیا کسی واقعاً می تواند اثبات کند که سریال جداسازی۵ اگر رادیویی بود، بهتر میشد؟ یا هر سریال دیگری که شما با آن خاطره دارید، فرض کنید اگر صرفا صوتی بود، اصلا می می توانید یک لحظه تصورش کنید؟
ما احتمالاً بیش از اندازه میزان مطالعهی جدی و اثربخش دانشجویان و دانش آموزان در گذشته را دست بالا میگیریم…واقعا در ذهن بسیاری از اساتید و منتقدان فرهنگیِ فعلی این است که نسل قبلی دانشجویان همگی ۸۰ درصد وقت خود را صرف مطالعه کتاب می کردند..اصلا کاری جز مطالعه کتاب نداشتند!، اما حقیقتا این تصویر خلاف واقع است.
وقتی خودم دانشجو بودم، کمتر کسی همهی متون درسی را میخواند. شاگردانم از دوران پیش از تیکتاک هم اعتراف میکنند که بیشتر مطالبی را که باید خوانده می شد را نخواندهاند. بخشی از این موضوع به این برمیگردد که استادان معمولاً حجم زیادی از متن را تکلیف کرده و فقط بخش کوچکی از آن را بررسی میکنند. یادم هست بخش طولانی و طاقتفرسایی از کیرکگور را مجبور بودم بخوانم که هرگز در کلاس مطرح نشد، و از نمایشنامهی عروسی خون لورکا فقط یک صفحه بحث کردیم، در حالی که باید همه اش خوانده می شد.
وقتی مدتی پیش یکی از دانشجویانم در ارزیابی پایان ترم از من انتقاد کرد که تکالیف بیش از حد زیاد و وقت گیر هستند، فهمیدم زمان تغییر رسیده است. حالا ترجیح میدهم متنهای کوتاهتر و قابلمدیریتی تعیین کنم که مطمئن باشیم دربارهشان گفتوگو خواهیم کرد. این باعث می شود هم از وقت من و هم از وقت دانشجویانم، به بهترین شکل ممکن استفاده شود و بحثهای کلاسیِ پربارتری بهدنبال دارد.
ظهور هوش مصنوعی به این معناست که دیگر هرگز تکلیف انشای پنجپاراگرافی سنتی دربارهی موضوعات انتزاعی را نخواهم داد، چرا سر خودم کلاه بزارم، وقتی مدانم قرار است انشای نوشته شده توسط هوش مصنوعی در کلاسم خوانده شود، خب چرا اصلا تکلیف انشا بدهم — مثلاً «بیان طنز در غرور و تعصب جین آستن را بررسی کنید» یا «برداشت ارسطو از فضیلت را با دیدگاه افلاطون مقایسه کنید.»…تمام اینها با یک پرامپت ساده به هوش مصنوعی قابل تنظیم هستند.
شاید چنین تصمیمی شبیه کنارهگیری از وظیفهی استادی به نظر برسد، اما در واقع نوعی تسلیم در برابر واقعیت فناوری است. هوش مصنوعی اکنون میتواند چنین انشاها و ارائه هایی را به سادگی بنویسد. فرستادن دانشجویان برای انجام آنها، مانند فرستادنشان برای محاسبهی کسرهاست در حالی که ماشینحساب روی گوشیشان هست.
هدف اصلی آن انشاهای سنتی، تقویت توانایی استدلال بود. این مهارت هنوز ضروری است — فقط باید روش آموزش آن را تغییر دهیم. در برخی موارد، این به معنای نوشتن انشا در جلسهی امتحان، بدون هیچ صفحهنمایشی، اما با همان دفترچههای آبی ترسناک است. همچنین راههایی یافتهام تا پرسشهایی طرح کنم که از توان پاسخگویی هوش مصنوعی فراتر میروند؛ برای نمونه، پرسشهای شخصیمحور مانند اینکه: «چگونه میتوان جامعه را ترغیب کرد تا هنری را بپذیرد که در نگاه نخست نازیبا به نظر میرسد؟» چنین پرسشهای
ی به گفتوگوهای درون کلاس پیوند خوردهاند. استادان نیز باید معیارهای تازهای برای میزان و کیفیت مشارکت دانشجویان در کلاس تدوین کنند.
من در دوران دانشگاه از نوشتن انشا متنفر بودم. تکالیف بیش از حد انتزاعی بودند و هیچ ارتباطی با چیزهایی که برایم اهمیت داشتند نداشتند. از همه بدتر این بود که حس میکردم هیچ کنترلی بر نتیجه ندارم — هرگز برایم روشن نبود «یک انشای خوب» دقیقاً چیست…هر چه می کردم در نهایت نمره ام از ۱۸ بالاتر نمی آمد.
البته میدانم که در این احساس تنها نبودم. من همیشه مدرسه را دوست داشتم، اما آن انشاهای خشک و ترسناک باعث شدند هرگز نفهمم که میتوانستم عاشق نوشتن باشم. به همین دلیل، از اینکه هوش مصنوعی این وظیفهی خستهکننده را به حاشیه رانده، هیچ پشیمانی ندارم. راههای دیگری برای آموزش تفکر به دانشجویان وجود دارد.
هدف از نوشتن انشا، آموزش دانشجویان برای استفادهی درست از دستور زبان و بیان روشن و پذیرفتهشدهی اجتماعی است. اما امروز از آن دوران گذشتهایم — درست همانطور که دیگر ضرورتی ندارد نگران اشتباهات ریز دستوری در جملهها باشیم.
ما همچنان باید بتوانیم افکارمان را روشن و دقیق بیان کنیم، اما هوش مصنوعی اکنون راههای تازهای برای انجام این کار در اختیار ما قرار داده است.
باید یادآور شد که بسیاری از قواعد دستوری، بیش از آنکه به روشنی زبان کمک کنند، ریشه در سلیقه و مد زبانی دارند؛ قوانینی که گویی باید مانند آداب لباس پوشیدن بیاموزیم. برای نمونه، اینکه آیا باید همیشه «کاما» بگذاریم یا نه، یا بحث بیپایان دربارهی درستنویسی واژههایی مثل «گذاشتن» یا «گزاشتن» و حتی انتخاب میان «میگوید» و «میگه». امروز، هوش مصنوعی به ما نشان میدهد چطور در میان این ریزهکاریها راه خود را پیدا کنیم. برخی از ما هنوز از دانستن و بهکار بردن شکل درستتر جملهها لذت میبریم — همانطور که شاید کسی بخواهد یاد بگیرد چگونه کراواتش را بینقص گره بزند. اما بیشتر مردم ترجیح میدهند این ظرافتها را به دست ماشین بسپارند و انرژیشان را صرف چیزهای مهمتر کنند.
راستش، گاهی برایم گیجکننده و حتی اندکی غمانگیز است که نمیدانم آیا روزی هیچیک از دخترانم دل به رمانهای بلند و کلاسیکی خواهند بست یا نه. با این حال، آنان اکنون در جهانی غوطهورند که بهمراتب پربارتر و رنگارنگتر از دنیای من در جوانی است. وظیفهی من تنها این است که تشویقشان کنم تا هرچه بیشتر با بهترین جلوههای این جهان درآمیزند — هرچند معنایش آن باشد که سهمشان از تولستوی کمتر از من باشد.
و گرچه من چنان شیفتهی ظرافتهای زبانم که بخش بزرگی از عمرم را صرف شناخت و کاوش در قواعدش کردهام، کوچکترین دلخوری ندارم از اینکه دختران و شاگردانم دیگر نیازی ندارند عمرشان را در حفظ و تکرار این دستورهای گاه دلبخواهی صرف کنند. امید من این است که با سپردن این کارهای تکراری به دست هوش مصنوعی، فرصتی بیابند تا بهراستی بیندیشند — برای خودشان، نه به جای دیگران.
__________________________
نقد فردریک هیس بر متن جان مک ورتر با عنوان : دربارهی هوش مصنوعی و میل ما به باور اینکه «بچهها حالشان خوب است»۶
ما به نقدی سنجیده و عمیق دربارهی تأثیر فناوری بر آموزش نیاز داریم، اما مقالهی اخیر جان مکوُرتِر در نشریهی اَتلانتیک، با عنوان «دانشجویان من هم از هوش مصنوعی استفاده میکنند. خب که چه؟»، چیزی جز شانه بالا انداختن نبود — سطحی، بیاهمیت و بازتاب نوعی تسلیم وسوسهانگیز در برابر فناوری که البته تاریخ هرگز با مهربانی با آن برخورد نکرده است.
من معمولاً جان مکوُرتِر — استاد زبانشناسی دانشگاه کلمبیا و ستوننویس نیویورک تایمز — را متفکری جدی، نویسندهای نکتهسنج و منبعی از عقل سلیم میدانم. اما این بار با نوشتهی اخیرش جا خوردم.
در این مقاله، مکوُرتِر نگرانیها دربارهی تلفنهای هوشمند، شبکههای اجتماعی و میانبرهای هوش مصنوعی را سادهدلانه کنار میگذارد و مینویسد:
«بسیاری از منتقدان فرهنگی بر این باورند که این روند نگرانکننده است — اینکه ترجیح دادن تصویر به متن یا ویدیوهای کوتاه به کتابها، ما را به حماقت جمعی میکشاند. اما من معتقدم که آنها در اشتباهاند.»
او میگوید در خانهای «پر از کتاب» زندگی میکند، اما چشمان دختران نوجوانش «اغلب به صفحه های نمایش دیجیتالی دوخته شده است». هرچند خودش محدودیتی برای تماشای «آشغالهای دیجیتال» آنها تعیین کرده، باز هم معتقد است که نباید «کلیپهای آنلاین را محتوایی سطحی یا تهی» دانست، چراکه «در میان این شلوغی، هوشمندیهایی هم نهفته است.» او با افتخار اضافه میکند: «دخترانم از من در سن خودشان شوخطبعترند، تا حد زیادی به خاطر زبان خلاق و طنزی که در فضای مجازی میبینند.»
مکوُرتِر سپس به دانشجویانش در دانشگاه کلمبیا اشاره میکند که «به هوش مصنوعی تکیه میکنند تا برایشان بخواند و حتی انشا بنویسد.» و با لحنی بیتفاوت میپرسد:
« راستش، چرا باید کسی را سرزنش کرد که از هوش مصنوعی کمک میگیرد، وقتی در دنیای واقعی هم قرار است بسیاری از همین کارها را به او سپرده شود..واقعا چرا و چه کسی می خواهد آن ها را سرزنش کند؟.»
(اجازه بدهید من به مک ورتر پاسخ بدهم: شاید همان کارفرمایان دنیای واقعی که فقط هشت درصدشان معتقدند متقاضیان نسل Z برای ورود به بازار کار آمادگی های لازم را دارند!…فاجعه ای تمام عیار برای مسئله اشتغال و تولید آینده کشور ها)۷
وقتی به موج بدبینی و اضطراب دربارهی هوش مصنوعی فکر میکنم — نگرانیهایی که مکوُرتِر هر روز در دانشگاه کلمبیا و نیویورک تایمز با آن روبهروست — میتوانم درک کنم چرا میخواهد در برابر این فاجعهانگاری بایستد. حق با اوست که فرهنگ دگرگون میشود و اینکه نسلهای پیش هم مجبور بودهاند کتابهای خستهکنندهی زیادی بخوانند. این چرخ را هم میشود تکانی داد.
همچنین دیدن دلسوزی و علاقهی آشکار او به دخترانش دلگرمکننده است؛ او میخواهد علایقشان را درک و تأیید کند — و این کاملاً قابل درک است. هر پدر و مادری میخواهد مطمئن باشد فرزندانش را طوری تربیت میکند که شاد، مسئولیتپذیر و توانمند باشند. هیچ پدر و مادری هم دوست ندارد فکر کند در حال انجام یا تأیید تصمیمی نادرست یا رقم زدن اتفاقی تلخ برای فرزندانش است…همه خودشان را در بهترین و عاقلانه ترین موقعیت فرض می کنند.
اما…
در طول چندین دهه، وقتی از والدین خواسته شده عملکرد مدرسهی فرزند بزرگشان را ارزیابی کنند، بیشترشان نمرهای درخشان ــ «A» یا «B» ــ دادهاند؛ بیتوجه به اینکه مدرسه در واقع چقدر ضعیف عمل کرده باشد.۸ چرا؟ چون پدر و مادرها میلی شدید به خوب دیدن فرزندشان دارند، اینکه خوب می خواند، خوب آموزش می بیند، خوب یاد می گیرد و …
به همین ترتیب، حتی وقتی نتایج آزمونهای سواد و ریاضی نشان میدهد دانشآموزان عملکرد ضعیفی دارند، اغلب والدین همچنان معتقدند فرزندشان در سطح استاندارد است و این نتیجه کم کاری سایر دانش آموزان است.۹ چرا؟ بخشی از این باور ناشی از «تورم نمره» است، اما بخش مهمترش از این میل عمیق میآید که میخواهیم باور کنیم «بچهها حالشان خوب است»…همه چی آرومه، من چقدر خوشحالم!
مقالهی مکوُرتِر سرشار از خوشبینی مبهم و داوری مشکوک است. در زمانی که پس از یک دهه افت تحصیلی، توجه تازهای به برنامههای درسی غنی، آموزش جدی و اهمیت سواد شکل گرفته، وقت آن نیست که در برابر فرهنگی پوچ و مبتنی بر دوپامینِ تیکتاک تسلیم شویم.
مکوُرتِر که معمولاً اندیشهای متعادل دارد، در این نوشته بیشتر شبیه سخنگوی «شورای ملی معلمان زبان انگلیسی» بهنظر میرسد؛ نهادی که از مدارس خواسته «خواندن کتاب و نوشتن انشا را از مرکز آموزش کنار بگذارند» تا جای بیشتری برای چیزهایی چون میمها و ویدیوها باز شود.۱۰ او با استادان تعلیموتربیتی که «درک معنا» را مهمتر از سواد میدانند یا مشاوران آموزشی که در مجموعه «مهارتهای قرن بیستویکم»، دانش محتوایی را بیاهمیت میشمارند، همصدا شده است. برای کسانی که با آثار مکوُرتِر آشنا هستند، این وضعیت شبیه آن است که برنی سندرز در تبلیغی برای بانک آو امریکا ظاهر شود.
اعتماد بیقید و شرط مکوُرتِر به فناوری، مرا به یاد شور و شوق بیپروا و سادهلوحانهی اصلاحگران آموزشی در بیست سال پیش انداخت؛ کسانی که مطمئن بودند تلفن همراه و شبکههای اجتماعی آموزش را متحول خواهند کرد. حالا که سراسیمه در تلاشیم تا آثار مخرب اعتیاد به صفحهنمایش، مسمومیت فضای مجازی و فراگیری تلفنهای هوشمند را جبران کنیم، بهآسانی فراموش میکنیم که روزگاری همین فناوریها را با شور و شوق فراوان بهعنوان آیندهی آموزش میستودند.
سیاستگذاران، نیکوکاران و اصلاحگران آموزشی با اشتیاق به وعدهی «یادگیری ترکیبی» و «شخصی شدن آموزش برای هر دانش آموز» دل بستند و تلفنهای همراه را ابزاری برای پیشرفت آموزش دیدند. در سال ۲۰۱۳، دارل وِست از مؤسسهی بروکینگز نوشت: از آنجا که دانشآموزان تلفن دارند و «عاشق فناوری همراهاند»، مدارس باید از این ابزارها برای «دگرگون کردن آموزش» استفاده کنند.۱۱سال بعد، لالیتا واسودوان ــ که امروز مدیر اجرایی مؤسسهی آیندههای دیجیتال در کالج معلمان است ــ تأکید کرد تلفنهای همراه این فرصت را فراهم میکنند تا جوانان «بهعنوان عاملانی فعال و باسواد دیده شوند» و وعده داد که این دستگاهها میتوانند «چشمانداز آموزشی را از نو پیکربندی کنند».۱۲
در مقالهای از ادوتوپیا در سال ۲۰۱۲ دربارهی ابزارهای جدید کلاس درس، معلمان بسیاری میپرسیدند: «چطور جلوی دانشآموزان را بگیریم که بازی نکنند؟» پاسخ سادهای داده میشد: «اگر به آنها مسائل جذاب و باز برای حل بدهیم، نه وقتش را دارند نه احساس نیازی به بازی کردن میکنند.»۱۳
به همین سادگی.
اما واقعیت، آنگونه که وعده داده بودند، پیش نرفت.
علاقهمندان به فناوری همیشه عادت داشتند اهمیت سختگیری علمی را دستکم بگیرند. جلد مجلهی تایم در سال ۲۰۰۶ با عنوان «چگونه دانشآموزی برای قرن بیستویکم بسازیم»۱۴ روح زمانه را بهخوبی نشان میداد. در آن نوشته تأکید شده بود که مدارس دیگر نباید خود را به درسهایی مانند ریاضی، خواندن یا دانش محتوایی صرف محدود کنند. خبرنگاران با تحسین از قول رئیس وقت دانشکدهی آموزش دانشگاه استنفورد نقل کردند که آموزش جغرافیای آمریکای جنوبی، نبردهای جنگ داخلی یا جدول تناوبی دیگر ضرورتی ندارد، چون — بهقول او — «میتوانید همه را در گوگل جستوجو کنید!»
در پسِ این نگاه، این فرض پنهان بود که گویا وارد دنیای تازهای شدهایم که قوانین قدیم دیگر کاربردی ندارند.
این شور و شوق آشنا، امروز به هوش مصنوعی رسیده است. رئیس بخش آموزش پایه در بنیاد گیتس با هیجان میگوید آموزش بهکمک معلمهای هوش مصنوعی به دانشآموزان اجازه میدهد «مسیر یادگیری شخصی خود را دنبال کنند» و ما را از «تفکر دوگانهی درست و غلط» به سمت «کنجکاوی و کاوش» ببرد.
هالیس رابینز، استاد علوم انسانی در دانشگاه یوتا که حالا شیفتهی هوش مصنوعی است، وعده داده که این فناوری «۲.۶ تا ۵ برابر» کیفیت یادگیری را بهبود میدهد.۱۵
وزیر آموزش، لیندا مکماهون، هم پرسیده است: «چگونه میتوانیم با سرعت نور آموزش بدهیم اگر بهترین فناوری را در اختیار نداشته باشیم؟» و با شوق افزوده: «در حال حاضر نظام آموزشیای داریم که میخواهد مطمئن شود حتی کلاساولیها یا پیشدبستانیها هم معلمهای هوش مصنوعی دارند… این واقعاً فوقالعاده است!»۱۶
و سرانجام، دونالد ترامپ هنگام امضای فرمان اجرایی با عنوان «پیشبرد آموزش هوش مصنوعی برای جوانان آمریکایی»۱۷ گفت: «بهنظر میرسد آینده همینجاست؛ هوش مصنوعی.»۱۸
حال باید روشن کنم: من بدبینِ فناوری نیستم. خود من سالها دربارهی ظرفیت آموزشی فناوری ــ وقتی درست و هوشمندانه به کار رود ــ نوشتهام، از جمله در کتابی مشترک با برور ساکسبرگ که به آن علاقهی خاصی دارم. و هنوز هم بر آن باور پای میفشارم.۱۹
فناوری ابزار است— و هر ابزار را میتوان خوب یا بد به کار گرفت. خودرو برای بزرگسالان نعمتی است، اما در دست کودک، اگر بیمحابا استفاده شود، میتواند خطرناک و کشنده باشد. همین را میتوان دربارهی متهی برقی یا ارهی برقی هم گفت. به همین دلیل است که در فرهنگ ما برخی ابزارها مخصوص بزرگسالانِ باتجربهاند و تازهکارها باید زیر نظر استادکار، با نظارت و آموزش آنها را به کار ببرند. هیچکس کلید ماشین یا متهی برقی را به یک نوجوان نمیدهد و نمیگوید: «بفرما، برو خوش بگذران!»
مکوُرتِر بهنظر میرسد همین درک بدیهی را از یاد برده است.
در دنیایی که پر از «ویدیوهای جعلی»، خطاهای توهمزای هوش مصنوعی و تبلیغات گمراهکننده است، ارزش واقعی در آن است که جوانان پیش از تکیه بر هوش مصنوعی، مهارتها و دانش پایهای را در دنیای واقعی بیاموزند — البته پیش از آنکه وقت آزادشان را صرف تماشای ویدیوهای سطحی کنند.
این هدف نیازمند آن است که والدین و معلمان محدودیتهای روشن و متناسب با سن برای استفاده از ابزارها و فناوری تعیین کنند. اما درست همین رویکرد، از نگاه مکوُرتِر، «دخالت بیش از حد» تلقی میشود.
من با او موافق نیستم. باور دارم جوانان زمانی بهتر رشد میکنند که بیشتر وقتشان را صرف خواندن کتاب کنند و کمتر در تیکتاک و فضای مجازی غرق شوند — و این انتظار باید از سوی والدین و معلمان بهصورت عملی نیز تقویت شود…ما بر اساس میزان توقعاتمان، با فرزندمان رفتار می کنیم. پس اگر مغز و ذهن او را شایسته ساعت ها پای کتاب نشستن نمی دانیم(و البته شایسته ساعت ها مشاهده زباله های اینستاگرامی می دانیم)، پس در پس تشویق ها و رفتار های خود نیز این مسئله را بازتاب می دهیم.
دانشآموزان باید بدون تکیه بر این ابزارهای جدید بخوانند و بنویسند، چون تنها از این راه است که تفکر انتقادی و توانایی بیان روشن را میآموزند. درست است که پس از تسلط بر محاسبات میتوان از ماشینحساب استفاده کرد، اما اگر بپذیریم که دانشآموزان میتوانند از یادگیری پایه بگذرند چون «در آینده به هر حال هوش مصنوعی آن را برایشان انجام میدهد»، در واقع آنان را برای همیشه از رشد بازمیداریم.
همکارم رابرت پوندیسیو هفتهی گذشته این نکته را بهزیبایی بیان کرد:
کسانی که احتمال بیشتری دارند از هوش مصنوعی بد استفاده کنند — یعنی افرادی با دانش سطحی، قضاوت ضعیف یا انگیزهی کم — همان کسانیاند که بیش از همه در دام فریب آن میافتند.
هوش مصنوعی تقویتکنندهی دانایی است، نه جایگزین آن.
آموزش، محصولی آماده نیست که تحویل داده شود؛ فرایندی است که با تلاش شکل میگیرد.
مشکل هوش مصنوعی این است که میتواند نتیجههای آموزش — انشا، تحلیل، پاسخ — را تولید کند، بیآنکه درگیر فرایند یادگیری شود.
در مجموع، ابزاری نیرومند است در دستان افراد کنجکاو و باانگیزه، اما برای کسانی که فقط به دنبال راه میانبرند، ویرانگر است، به شدت ویرانگر.
البته باید منصف بود: مکوُرتِر میپذیرد که آموزش نوشتن انشا برای دانشجویان «هنوز ضروری» است و فقط باید «رویکردی تازه» در پیش گرفت. او به نوشتن انشاهای کلاسیک در دفترچههای آبی، طرح پرسشهای چالشبرانگیز و تعیین معیارهایی برای مشارکت فعال در کلاس بهعنوان راهکارهایی مفید اشاره میکند.
در این نکته اشتباه نمیکند؛ اما وقتی از سوی دیگر میگوید اشکالی ندارد اگر دانشجویان «بخش زیادی از کار را به هوش مصنوعی بسپارند»، چون در دنیای واقعی هم همین کار را خواهند کرد، این توصیهها بیشتر شبیه تلاشی نیم بند برای حفظ مواضع سنتی است تا دفاعی واقعی از آموزش.
یادم افتاد به تلاش هفتهی گذشتهی الکس کوتران، مدیرعامل «پروژهی آموزش هوش مصنوعی»، برای آشتی دادن این دو دیدگاه. او در پلتفرم ساباستک یادداشتی منتشر کرد — که البته نوشتهی خودِ هوش مصنوعی بود — که توضیح میداد «چگونه دو معلم آیندهنگر از هوش مصنوعی برای انسانیتر کردن کلاس درس استفاده کرده اند.»۲۰ در نظریه، ایده عالی به نظر میرسد: بهرهگیری از فناوری برای شخصیسازی آموزش، تا کلاسها کمتر ماشینی و بیشتر انسانی شوند.
اما مشکل نه در نظریه، بلکه در اجرای واقعی آن بود. نخستین نمونهای که هوش مصنوعی کوتران بازگو کرد، معلمی در نیویورک بود که دانشآموزانش «بیانگیزه» بودند. راهحل؟ استفاده از هوش مصنوعی برای تبدیل درس به «برنامهای بر پایهی پروژه». بهجای امتحان دادن، دانشآموزان میتوانستند «دانش خود را با ساخت پوستر، نقشهی ذهنی، رمان تصویری، پادکست یا حتی ویدیو و انیمیشن» نشان دهند. هوش مصنوعیِ کوتران این نمونه را «نمونهای کامل» و «پاسخی قدرتمند» به نگرانیها دربارهی هوش مصنوعی دانست.
شاید — اما بعید میدانم کنار گذاشتن امتحان، ساختن یک نقشهی ذهنی و بعد طرح این ادعا که دانشآموزان حالا «درگیرتر» شدهاند، واقعاً نشان دهد هوش مصنوعی کلاسها را انسانیتر کرده است؛ مگر اینکه «انسانیتر» را به معنای پایین آوردن استانداردهای آموزشی و گذراندن وقت بیشتر پای ساخت پادکست و ویدیو بدانیم.
(و فقط برای یادآوری: در این مثال، یادداشتی که هوش مصنوعی نوشته بود، از درسی تعریف میکرد که با کمک هوش مصنوعی بازطراحی شده بود تا دانشآموزان وقت بیشتری را پشت دستگاهها بگذرانند!)
راستش، اگر کسی با نگاهی به وضعیت امروز آموزش، گفتوگوهای عمومی، عادتهای مطالعهی دانشجویان و دانش آموزان یا حال و روز جوانان به این نتیجه برسد که همهچیز «عالی» است، من مانعی نمیبینم که از گسترش ویدیوهای وایرال و فرهنگ میمها خوشحال باشد…!
اما اگر مثل من تردید دارید، آرامش خاطر مکوُرتِر بیشتر شبیه چشمپوشیِ عامدانه است تا نشانهی خرد. خوب است که او در برابر بدبینیِ افراطی ایستاده، اما از کسی با عمق فکری او انتظار میرفت چیزی بیش از اطمینانخاطر سطحی و سرسری ارائه دهد. چنین تسکینهای سادهدلانهای را پیشتر هم بهاندازهی کافی از سیاستمداران، نیکوکاران، اصلاحگران آموزشی و ستایشگران فناوری شنیدهایم.
پانوشت
۱ https://www.theatlantic.com/ideas/archive/۲۰۲۵/۱۰/ai-college-crisis-overblown/۶۸۴۶۴۲/
۲ John McWhorter
۳ به فارسی ترجمه شده است.
۴ به فارسی ترجمه شده است.
۵ Severance ۲۰۲۲ – نسخه دوبله این سریال منتشر شده است
۶ https://www.educationnext.org/of-ai-and-our-desire-to-believe-the-kids-are-alright/
۷ https://research.criteriacorp.com/۲۰۲۵-hiring-benchmark-report
۸ https://news.gallup.com/poll/۱۴۲۶۵۸/americans-views-public-schools-far-worse-parents.aspx
۹ https://news.gallup.com/opinion/gallup/۵۱۳۹۴۷/parents-ask-questions-child-receives.aspx
۱۰ https://ncte.org/statement/media_education/
۱۱ https://www.brookings.edu/articles/mobile-learning-transforming-education-engaging-students-and-improving-outcomes/
۱۲ https://www.tc.columbia.edu/articles/۲۰۱۴/november/why-cell-phones-belong-in-the-classroom/
۱۳ https://www.edutopia.org/blog/ipads-transform-classroom-ben-johnson
۱۴ https://content.time.com/time/covers/۰,۱۶۶۴۱,۲۰۰۶۱۲۱۸,۰۰.html
۱۵ https://hollisrobbinsanecdotal.substack.com/p/the-two-minute-mile-problem
۱۶ https://www.youtube.com/watch?v=۱۷Cdl۶CCIJY
۱۷ https://www.whitehouse.gov/presidential-actions/۲۰۲۵/۰۴/advancing-artificial-intelligence-education-for-american-youth/
۱۸ https://thehill.com/homenews/education/۵۲۶۳۸۹۹-trump-signs-executive-order-incorporating-ai-into-classrooms/
۱۹ منظور نویسنده این کتاب است : Breakthrough Leadership in the Digital Age: Using Learning Science to Reboot Schooling
۲۰ https://alexkotran.substack.com/p/raising-kids-in-the-age-of-ai-a-journey?utm_source=post-email-title&publication_id=۳۴۲۰۸۵۴&post_id=۱۷۶۱۵۴۵۳۰&utm_campaign=email-post title&isFreemail=true&r=۲k۰yp&triedRedirect=true&utm_medium=email | مرجع : سایت هرمه
•┈┈••✾❀✾••┈┈•
دیدگاهتان را بنویسید