آیا در عصر هوش مصنوعی، آموزش صرفاً یک توهم است؟
🧠مقاله | آیا در عصر هوش مصنوعی، آموزش صرفاً یک توهم است؟
🎉 جدیدترین مقاله هرمه منتشر شد 💯
🖋️ ترجمه: محمدحسین خاکبازیگانه
عضو هیئت اندیشهورزان اندیشکده فرهنگ و تربیت اسلامی
✾•┈┈┈┈┈••✦❀✦••┈┈┈┈┈•✾
▪️«باورم نمـــــــیشه…اصـــــــلـا امـکان نداره استادم بتــــونه اینقـــــدر بـهم بازخــــورد بده»، این را یکــــی از دانشجویانم که در یـــــک کلـاس آنلاین شــــرکت میکرد، هـــمین اواخر به مــــن گفت.
🔸از او خواستـــم نمونـــــهای از بازخــــــوردهای استـــادش را نـــشانم دهد. دانشـــجو سه مـــقالهٔ آخرش را نشانم داد. بــــازخــــــوردهــــا واقعـــاً مفصل بـــودند، با لحــــنی دقـــــیق، آکادمـــیک، شفاف و حمایتگر نوشته شده بودند.
❌ اما واضــح بود کــــــه این بـــازخـــــوردها را چت جـــی پی تی نوشـــته اســــت. راســــتش را بخواهید، دانشــــجو وقـــــتی حــــدس مــــن را شنید، خـــــیلی هم تعــــــجب نکــرد. خودش هم با لبخنــــدی خجـــــولانه اعتــــراف کــرد که برای بخش زیادی از مقـــــــــالههایش از چــت جی پی تی استفـاده می کند.
◀️ پس بـــگذارید بیپــــرده بگــــــــویم: مــا با بحران تــــقلب مــــواجه نیسـتــــــیم، ما در میانهٔ یک بحران معنا هستیم.
📘 مطالعه متن کامل مقاله :
طی دو سالِ طولانی و طاقت فرسا، استادان دانشگاه درگیر نبردی واپسگرایانه با هوش مصنوعی بودهاند. دوباره به دفترچههای امتحان کاغذی و آزمونهای حضوری پناه بردیم، به اصول اخلاقی پژوهش و یادگیری متوسل شدیم، دست به دامن دانشجویان شدیم تا تقلب نکنند و از پلتفرمهای متعدد و دائماً در حال تغییر برای شناسایی تقلب یا تولیدات هوش مصنوعی استفاده کردیم، هوش مصنوعی را نه جایگزین، بلکه مکملی برای یادگیری معرفی کردیم، و بیوقفه تلاش کردیم تا تکالیفمان را از گزند هوش مصنوعی مصون نگه داریم. اما هیچکدام از این راهکارها واقعا و عمیقا نتیجه نداد. اکثریت قریببهاتفاق دانشجویان دانشگاهی اکنون از نوعی هوش مصنوعی مولد(چت جی پی تی، کلود، دیپ سیک یا …) برای انجام تکالیفشان استفاده میکنند.۱ (و واقعاً، اگر شما هم بودید، آیا از این کار صرفنظر میکردید؟ وقتی فقط با فشار یک دکمه، می توانید تکلیفی که نه درست آن را میفهمیدید و نه اهمیتی برایتان داشت، به شکلی معجزهآسا انجام دهید، از آن صرف نظر می کردید؟)
حالا بهنظر میرسد که استادان هم دارند همان راهی را میروند که دانشجویان رفتهاند.«باورم نمیشه…اصلا امکان نداره استادم بتونه اینقدر بهم بازخورد بده»، این را یکی از دانشجویانم که در یک کلاس آنلاین شرکت میکرد، همین اواخر به من گفت. از او خواستم نمونهای از بازخوردهای استادش را ببینم. دانشجو سه مقالهٔ آخرش را نشانم داد. بازخوردها واقعاً مفصل بودند، با لحنی دقیق، آکادمیک، شفاف و حمایتگر نوشته شده بودند. اما واضح بود که این بازخوردها را چت جی پی تی نوشته است.
راستش را بخواهید، دانشجو وقتی حدس من را شنید، خیلی هم تعجب نکرد. خودش هم با لبخندی خجولانه اعتراف کرد که برای بخش زیادی از مقالههایش از چت جی پی تی استفاده می کند.
پس بگذارید بیپرده بگویم: ما با بحران تقلب مواجه نیستیم، ما در میانهٔ یک بحران معنا هستیم.
برای درک آنچه امروز در حال رخ دادن است، باید به صبحی سرد در یکی از جمعههای فوریه ۱۹۸۹ برگردیم. همان روزی که وینس مکمن، مدیرعامل وقت فدراسیون جهانی کشتی (WWF)، در برابر سنای ایالت نیوجرسی حاضر شد تا آنها را قانع کند که کشتی حرفهای(کشتی کج) نباید زیر نظر کمیسیون ورزشی ایالت قرار گیرد.
مکمن در آن جلسه گفت: «این یه سرگرمیه، یه نمایشه».۲
درست است که این موضوع از دیرباز برای کسانی که با دنیای کشتی آشنا بودند بدیهی بود—از زمان اجراهای کشتی در چادرهای سیرک در قرن نوزدهم—اما صنعت کشتی همیشه سعی میکرد به بیرونیها وانمود کند که اینها رقابتهای واقعی ورزشیاند و اصلا توهم و نمایشی درکار نیست.
تا اینکه در اواسط دهه ۱۹۸۰، فدراسیون جهانی کشتی از مالیاتها، نظارتها و دخالتهای دولتی در «مسابقات ورزشی»اش به تنگ آمد.
به همین دلیل، در سال ۱۹۸۵، لیندا مکمن (همسر وینس مکمن و وزیر کنونی آموزش و پرورش آمریکا) در جلسهای رسمی در مجلس ایالتی پنسیلوانیا گفت: «برخلاف مشتزنان حرفهای، کشتیگیرهای ما واقعاً با هم رقابت نمیکنن… اونا بیشتر شبیه هنرمندای ورزشیای هستن که تو سیرک کار می کنند—ورزشکارانی آماده و حرفهای که کارشون فقط سرگرم کردنه».
در دنیای کشتی حرفهای، این پدیده را «کیفیب»۳مینامند: همه—چه اهلفن، چه تماشاگران، چه بازیگران صحنه و چه مخاطبان بیرونی—میدانستند که کشتی ساختگی است، اما با نوعی چشمک و لبخند و تأیید ضمنی، وانمود به باور آن میکردند. این تعلیق ارادی باور، آنگونه که رولان بارت در مقاله مشهورش در سال ۱۹۵۴ درباره کشتی نوشت، نمایشی تمامعیار میآفرید: «تماشاگر هیچ علاقهای به دانستن اینکه رقابت واقعی است یا نه ندارد—و بهحق چنین است؛ او خود را تماموکمال به فضیلت بنیادین نمایش میسپارد.»۴ بارت، کشتی را در برابر ورزشهای «اصیل»ی چون بوکس و جودو قرار میدهد تا نشان دهد که نمایش کشتی هیچ ربطی به انصاف، تلاش، یا حتی بُرد و باخت ندارد: «کارکرد کشتیگیر، کسب پیروزی نیست؛ بلکه این است که دقیقاً همان حرکاتی را انجام دهد که از او انتظار میرود».
پس بیایید یک آزمایش ذهنی انجام دهیم: آیا میتوانید تصور کنید رئیس یکی از دانشگاهها، از سر خستگی از نظارتهای مداوم نهادهای اعتبارسنجی، بلند شود و اعلام کند که اعضای هیئت علمی صرفاً «حرفهایهایی هستند که… مردم را سرگرم میکنند» و آنچه در کلاس میگذرد هیچ ربطی به آموزش و یادگیری ندارد، و «نقش» استاد و دانشجو تنها این است که «دقیقاً همان حرکاتی را انجام دهند که از آنها انتظار میرود»؟ که همهٔ اینها چیزی جز یک «توهم و نمایش» بزرگ نیست؟
طبیعتاً نه. ظاهراً برای توهم یا سرگرمی، جایی در آموزش عالی وجود ندارد؛ جایی که حیاتِ ذهن مقدس است، واحدِ ارزش آن دانش است، و یگانه خریدوفروش آن در بازار اندیشهها رخ میدهد. بله، شاید چند دانشجو تقلب کنند و چند استاد هم از میانبر های فناورانه بهره ببرند، اما آموزش عالی که قرار نیست بدل به نمایش و صحنه ای متوهمانه شود!
متأسفانه اگر هنوز هم اینطور فکر میکنید، اینطوری که در چند خط پیش برایتان ترسیم کردم، پس مشخص است دو سال گذشته را در غار سپری کرده اید—نه در کلاس درس.
همین چند روز پیش در کلاس قدم میزدم، در حالی که دانشجوها مشغول انجام تحقیق آنلاین درباره سؤالی بودند که از آنها پرسیده بودم. یکی داشت سودوکو بازی میکرد؛ لپتاپ دیگری خاموش بود (البته بعد ها گفت که باطریاش تموم شده)؛ و یکی دیگر گفت که نمیتواند به اینترنت وصل شود. و من میدانستم که همهٔ آنها بعد از کلاس، با وجود تمام این محدودیت ها، مقالههای عمیق و متفکرانه فوقالعادهای درباره همین موضوع و تکلیفی که سرکلاس صد ها بهانه برای انجام ندادنش می آورند، به من تحویل خواهند داد. (گفتم ، فقط با فشار یک دکمه، تکلیفی که نه درست میفهمی و نه علاقهای به آن داری، بهشکل معجزهآسا نوشته میشود)
با این حال، من همچنان در کلاس قدم میزدم، ایدههای دانشجویان را تحسین میکردم، آنها را به تفکر عمیقتر فرامیخواندم، کلیدواژههای جایگزین و جهتگیریهای نو برای تحقیق بعدی پیشنهاد میدادم.
در دنیای کشتی، مرا با تمسخر«مارک»۵ مینامیدند: کسی که نمیفهمد همهچیز نمایشی و ساختگی است. در واقع، تنها کاری که لازم بود انجام دهم این بود که نقش خودم را بازی کنم. و بهنوبهٔ خود، دانشجوها هم نقش خودشان را بازی میکردند. لازم نبود وانمود کنم که می دانم چه متقلبان کارکشته ای در پیش چشمان با عنوان دانشجو حاضر هستند.
من بهخوبی آگاهم که دانشجوها همیشه تقلب میکردهاند و استادها همیشه گاهی تغافل نشان می دادند. به همین دلیل بود که جامعهشناس ویلارْد والر۶، حدود صد سال پیش، کلاس درس را در «وضعیتی از تعادل و تسامح خطرناک» توصیف کرد.۷ اما اگر تا پیش از چت جی پی تی باور داشتم که میتوانیم این وضعیت را مدیریت کنیم، امروز میدانم که نمیتوانیم.
ما زمانی این را بدیهی میدانستیم که آموزش و یادگیری نیاز به زمان دارد. اصلا تدریج و یادگیری طوری با یکدیگر آمیخته و ممزوج بودند که نیازی به توجه و التفات به آن نبود..بدون رعایت تدریج یادگیری عمیق ممکن نبود. دانشجو باید وقت میگذاشت تا متنی را بخواند، پیشنویس و گزارشی از متن آماده کند، بازخورد بگیرد، دربارهٔ یک جملهٔ یا یک موضوع با استاد خود بحث کند، مجدد پیش نویسی آماده کند، و در نهایت مقاله کامل شده خود را تحویل دهد و منتظر بماند تا استاد آن را ارزیابی نماید.
در همهٔ این مراحل، مسألهی اصلی زمان و تدریج بود: برای خواندن، اندیشیدن، تدریس، نوشتن، و پاسخ دادن نیاز به زمان بود. در علم اقتصاد، این پدیده را «بیماری هزینه ها یا اثر بامول»۸ مینامند: برخی فرایندها را نمیتوان تسریع کرد، مثل اجرای یک کنسرتویِ موتسارت یا آموزش نسبت میان دال، مدلول و دلالت.
بله، تحقیقات نشان میدهند که شاید بشود کمی این فرایندها را سرعت بخشید۹، بهترین شیوهها را تدوین و نظاممند کرد.۱۰ اما هیچکدام از ما نمیتوانیم همانند «نئو» در فیلم ماتریکس، چیزی را که میخواهیم بیاموزیم، مستقیماً در ذهنمان بارگذاری کنیم و ۳۰ ثانیه بعد آن را آماده روی صفحه نمایش مشاهده کنیم.
اما چت جی پی تی میتواند.
و همین دقیقاً نقطه مسئله آفرین ماجراست. این ابزار، کل فرایند اندیشمندانه، دیالکتیکی و پرزحمتِ آموزش و یادگیری را در یک تراکنش آنی، ماشینی، البته کارآمد و صیقلخورده خلاصه میکند—بیزحمت، بیمرور، بیاصطکاک.۱۱ چیزی که میسازد، نمایشی تمامعیار و توهمی بینقص از «تدریس» و «یادگیری» است… توهمی که از خود واقعیت به واقعیت نزدیک تر است.
آن اصطکاک طبیعی که در فرایند یادگیری و تدریس وجود دارد—از زحمت من برای آماده کردن درس گرفته تا تلاش دانشجویان برای گوش دادن و سپس نوشتن دربارهٔ آن—اکنون بهیکباره صاف و هموار شده است..هیچ و پوچ، گویی اصلا وجود نداشته است.
و اینگونه، ما درون یک کیفیبِ آموزشی گرفتار شدهایم که نیروی محرکهاش چت جی پی تی است.
پایانی خوش برای این داستان وجود ندارد. ما در میانهٔ یک چرخهٔ گسست و فروپاشی هستیم—هوش مصنوعی بیعلاقگی دانشجویان به یادگیری را تشدید کرده، و در عین حال باعث شده استادان نیز پیوند خود را با امر تدریس سستتر کنند.
پیش از آنکه سخنم را تمام کنم، بگذارید بگویم که هنگام نوشتن همین مقاله، چه اتفاقی افتاد.
یک جلسهٔ زوم – منظور یک جلسه آنلاین _ با دانشجوی سال اولی داشتم که آشکارا برای یکی از تکالیفش از هوش مصنوعی استفاده کرده بود. نوشتههای قبلیاش لحن و سبکی ساده و گنگ داشت، و عمق مطالبش همانی بود که از یک فارغالتحصیل دبیرستانی انتظار میرفت. اما تکلیف اخیرش دقیق، شستهرفته و پرمحتوا بود؛ زبان و مفاهیم بهکاررفتهاش در حد دانشجویان تحصیلات تکمیلی بود. وقتی از او دربارهٔ این تغییر سطح پرسیدم، معلوم شد خودش هم نمیدانست چه نوشته. (شنیدم که واژههایی را در رایانهاش تایپ میکرد و بعد توضیحهایی را که ظاهر میشدند، با صدای بلند میخواند.) با این حال، زیر بار هیچ اعترافی نمیرفت. میگفت دارد سعی میکند در سبک تازهای بنویسد؛ به اختلال کمتوجهی-بیشفعالی که دچارش هست، اشاره کرد، اختلالی که باعث میشود بعضی از واژههایی را که قبلاً استفاده کرده، فراموش کند؛ و خیلی جدی و رسمی گفت که معلمان دبیرستانش همیشه از او خواستهاند سبک نوشتارش را متنوع کند…اینطور به نفعش خواهد بود.
راستش را بخواهید، این وضعیت واقعاً آزاردهنده بود. از او خواستم خودش را جای من بگذارد: اگر تو استاد بودی و یکی از دانشجویانت یکباره نوشتههایی کاملاً متفاوت و فاخر ارائه میداد، تو چه فکر میکردی؟ گفت: «بله، حرفتون رو میفهمم.» اما بلافاصله نگاهش را به من دوخت—بدون حتی پلک زدن، بیمکث، بیلکنت، بیتعریق، بیتردید—و اصرار کرد که همهٔ نوشتهها کاملاً کار خودش بوده است.
نمایشش بینقص بود.
خب، میدانید من هم چهکار کردم؟
همانطور که خیره در چشمانش نگاه میکردم—بیآنکه پلک بزنم، بیتردید، بیلکنت، بیاضطراب، بیوقفه—به او نمرهٔ A دادم.
این یک گسست و فروپاشی تمامعیار است، از بالا تا پایین.
از اینکه نقش «آدم سادهلوح» داستان را بازی کنم خستهام؛ از تلاش بیپایان برای حفظ اصالت کلاس در دنیایی اشباعشده از هوش مصنوعی خستهام. بله، تدریس همیشه سخت بوده، اما معمولاً لذتبخش هم بوده. و البته نمرهدادن چطور؟ خب، همانطور که همه می گویند، ما برای همین کارها حقوق میگیریم. اما امروز، این بارِ عاطفیِ نظارت مداوم برای اینکه بفهمم آیا دانشجویانم واقعاً از هوش مصنوعی استفاده میکنند یا نه، دیگر طاقتفرسا شده است.
سعی میکنم نوشتههای دانشجویانم را با دقت بخوانم. این یکی از معدود راههایی است که میفهمم آیا دارم خوب درس میدهم و آیا آنها چیزی از درس فرا گرفتهاند یا نه. و در طول زمان، تغییر زاویهٔ دید آنها را میبینم، بازنگری در پیشفرضهایشان، و لحظههایی که ناگهان چیزی برایشان روشن میشود—و در این هیاهو تلخ و آزاردهنده ، این واقعاً برایم پاداش بزرگی است .
و لطفاً اشتباه برداشت نکنید. من از همان آغاز جزو کسانی بودم که بهجد به هوش مصنوعی روی خوش نشان دادند، کل برنامهٔ درسیام را بازنگری و بازطراحی کردم تا AI واقعاً در خدمت یادگیری دانشجویان باشد—بله، دقیقاً مکملی برای یادگیری.۱۲
اما دیگر خستهام. اگر همهچیز تبدیل شده است به نمایشی ساختگی و صحنهپردازی شده، پس من چرا باید تلاش کنم تا تکیهگاه این بنای در حال فروپاشی باشم؟ شاید وقت آن رسیده که من هم این تصویر تقلبی را بپذیرم. ژان بودریار البته هرگز چنین چیزی را تأیید نمیکرد. او سالها پیش از آنکه چت جی پی تی حتی در ذهن سم آلتمن(مدیر شرکت اُپن ای آی و خالق چت جی پی تی) جرقه بزند، دربارهٔ هوش مصنوعی نوشت: «چیزی که این ماشینها عرضه میکنند، نمایش فکر است؛ و انسانها با کار کردن با آنها، بیش از آنکه درگیر خودِ فکر باشند، درگیر نمایشی از تفکر و اندیشه می شوند».۱۳
اما همین «نمایش تفکر» چیزی است که من هر روز با آن سر و کار دارم. آیا استاد بودریار وقتش را صرف نمرهدادن به مقالهای که AI نوشته میکرد؟ بعید میدانم. او مثل من «مارک» نبود. او احتمالاً فقط شانه بالا میانداخت، راه میانبر میزد و خودش هم با AI مقاله را تصحیح می نمود.
و اینجاست که ما با یک تصمیم دشوار روبهرو هستیم.
میتوانیم با نوعی خجالت جمعی، تسلیم منطق آسودگی و روی آوردن به هوش مصنوعی شویم، و این نمایش صوری، توهمی و «سرگرم کننده» را بپذیریم. اما مسئله این است که همهمان میدانیم این راه به کجا ختم میشود: به یک افسانه و افق تاریخی در آموزش عالی و آموزش و پرورش، جایی که آنچه انجام میدهیم—همین اصطکاک دشوار اما ارزشمند در آموزش و یادگیری—تبدیل میشود به یکی دیگر از آن قصههایی که مادربزرگها برای نوههایشان تعریف میکنند: «ما اون موقعا وسط طوفان برف، سربالایی میرفتیم مدرسه—هم رفت، هم برگشت… و آره، باور کن، باید یه کتاب میخوندیم و یه مقاله شش صفحهای دربارهش مینوشتیم!»
یا اینکه پس از دو سالِ فرساینده، بپذیریم که در دل یک بحران معنا هستیم—بحرانی که در آن چت جی پی تی ، بیدردسر، بیزحمت، و در یک لحظه، روح و جانِ واقعیِ آموزش و یادگیری را از ما میگیرد.
در این نقطه، باید بگویم واقعاً نمیدانم چه خواهد شد.
پا نوشت ها
۱- Survey: ۸۶% of Students Already Use AI in Their Studies – ۲۰۲۴
۲- Now It Can Be Told: Those Pro Wrestlers Are Just Having Fun – ۱۹۸۹
۳- Kayfabe
کیفیب یعنی وانمود جمعی به واقعی بودن چیزی که همه میدانند ساختگی است—مثل کشتی نمایشی که همه میدانند ساختگی است، اما باز هم وانمود میکنند واقعی است. مترجم
۴- MYTHOLOGIES – Books by Roland Barthes
۵- mark
۶- Willard Waller
۷- THE SOCIOLOGY OF TEACHING – ۱۹۳۲
۸- Baumol cost disease
۹- An astonishing regularity in student learning rate ۲۰۲۳
۱۰- How Learning Works: Eight Research-Based Principles for Smart Teaching, ۲nd Edition ۲۰۲۳
۱۱- Make AI Part of the Assignment ۲۰۲۴
۱۲- Used as a learning co-pilot, ChatGPT puts students on the road to success – ۲۰۲۴
۱۳- Simulacra and Simulation – ۱۹۸۱
•┈┈••✾❀✾••┈┈•
دیدگاهتان را بنویسید