نپرسید «هوش مصنوعی چه کمکی به ما میکند»؛ بپرسید «دارد با ما چه کار میکند!»
🧠خبر | مقاله
☠️ نپرسید «هوش مصنوعی چه کمکی به ما میکند»؛ بپرسید «دارد با ما چه کار میکند!»
🎉 جدیدترین مقاله هرمه منتشر شد 💯
🖋️ ترجمه: محمدحسین خاکبازیگانه
عضو هیئت اندیشهورزان اندیشکده فرهنگ و تربیت اسلامی
✾•┈┈┈┈┈••✦❀✦••┈┈┈┈┈•✾
🔹 *روبرت استرنبرگ*، روانشناس دانشگاه کرنل و از پیشگامان مطالعات هوش، در این مقاله هشدار میدهد:
«بزرگترین نگرانی در روزگار هوش مصنوعی مولد، این نیست که خلاقیت یا هوش انسانی را به خطر بیندازد — نه! نگرانی ما از این است که این کار را از پیش کرده باشد.»
🔸 ادعای کاهش هوش انسانی، از مجموعهای از پژوهشها ریشه میگیرد که معروفترینشان به پدیدهای به نام اثر فِلین اشاره دارد — اثری که نشان میدهد از دهه ۱۹۳۰ تا اوایل قرن ۲۱، بهرههوشی مردم در بیشتر کشورها پیوسته افزایش یافته است؛ افزایشی که نه از تغییرات ژنتیکی، بلکه از بهبود شرایط زندگی، آموزش و تغذیه ناشی میشد.
📉 اما در دهههای اخیر، این روند رو به کندی گذاشته یا حتی معکوس شده است…
📘 مطالعه متن کامل مقاله :
به نقل از هلن تامسون – گاردین – برای لحظهای تصور کنید کودکی هستید در سال ۱۹۴۱ که تنها با مداد و کاغذ، در حال شرکت در آزمون ورودی مدارس نمونه دولتی هستید. روبهرویتان این پرسش نوشته شده: «در مدت زمانی کمتر از ربعِ ساعت، درباره یکی از نویسندگان بریتانیایی متنی زیبا بنویسید».
امروز، بیشتر ما حتی به ۱۵ دقیقه هم نیاز نداریم تا به چنین پرسشی فکر کنیم. بیدرنگ پاسخ را با کمک ابزارهای هوش مصنوعی مانند گوگل جِمینی، چتجیپیتی یا سیری پیدا میکنیم. سپردن تلاشهای ذهنی به هوش مصنوعی به عادتی طبیعی برای ما بدل شده است.
شواهد فزایندهای از کاهش هوش انسانی در دست است، و برخی متخصصان نگراناند که این شیب تشدید شونده، با حضور هوش مصنوعی شدید و شدید تر شود.
البته، این نخستین بار نیست که فناوریهای نو، باعث بروز نگرانی برای پژوهشگران میشوند. مطالعات پیشین نشان دادهاند که تلفنهای همراه تمرکز ما را مختل میکنند، شبکههای اجتماعی توجه مارا شکننده و ضعیف می کنند و ابزارهای موقعیتیاب (GPS) توانایی ما در مسیریابی یا همان حافظه فضایی را از کار انداختهاند. اکنون، هوش مصنوعی در قالب یک «همیار ذهنی» از راه رسیده است تا از انجام دشوارترین کارهای فکری نیز معافمان کند— از پر کردن اظهارنامههای مالیاتی، نوشتن نامه به رئیس، تصحیح تکالیف دانش آموزان گرفته تا ارائه مشاوره روانی و حتی جهتدهی به شیوه اندیشیدن ما.
اما این وضعیت، مغز ما را به کجا خواهد برد؟ آیا آنچنان که ادعا می شود، ما را از قید و بند عناصر بی اهمیت زندگی آزاد میکند تا به فعالیتهای اندیشمندانهتری بپردازیم، یا مغزمان را وامینهد تا در سایه واگذاری تفکر به الگوریتمهای بیچهره و نامرئی، پژمرده شود؟
روبرت استرنبرگ۱، روانشناس دانشگاه کرنل و پژوهشگری پیشگام در زمینه مطالعات هوش، میگوید: «بزرگترین نگرانی در روزگار هوش مصنوعی مولد این نیست که ممکن است خلاقیت یا هوش انسانی را به خطر بیندازد— نه! نگرانی ما از این است که این کار را از پیش کرده است».
ادعای کاهش هوش انسانی از مجموعهای از پژوهشها ریشه میگیرد؛ مشهورترین آنها که به پدیدهای بهنام «اثر فلین»۲ میپردازند— اثر فلین یعنی اینکه در بیشتر کشورهای دنیا، نمره بهره هوشی (IQ) مردم از دهه ۱۹۳۰ تا اوایل قرن ۲۱ بهطور پیوسته افزایش پیدا کرده — و این افزایش بیشتر به خاطر بهبود شرایط زندگی، آموزش و تغذیه بوده، نه بهخاطر تغییرات ژنتیکی.
اما در دهههای اخیر، این روند کُند شده یا حتی معکوس گشته است.۳
در بریتانیا، خود جیمز فلین نشان داد که میانگینIQ یک نوجوان ۱۴ ساله بین سالهای ۱۹۸۰ تا ۲۰۰۸، بیش از دو نمره کاهش یافته است.۴ همزمان، نتایج مطالعه جهانی موسوم به پیزا یا «برنامه بینالمللی ارزیابی دانشآموزان»۵کاهش بیسابقهای را در نمرات ریاضی، سواد خوانداری و علوم در مناطق مختلف جهان نشان میدهد، و علاوه بر آن؛ نوجوانان علایمی از کاهش توان تمرکز و ضعف در تفکر انتقادی از خود نشان دادهاند.۶ با این حال، اگرچه این روندها از نظر آماری متقن و تجربی هستند، اما تفسیر آنها به این سادگی نیست. الیزابت دواوراک۷، پژوهشگر دانشکده پزشکی فاینبرگ در دانشگاه نورثوسترن شیکاگو، که اخیراً نشانههایی از معکوس شدن اثر فلین را در نمونهای گسترده از جمعیت ایالات متحده در بازه۲۰۰۶ تا ۲۰۱۸ شناسایی کرده، میگوید: «همه دوست دارند انگشت اتهام را به سمت هوش مصنوعی نشانه بروند و آن را هیولای ماجرا بدانند، اما باید از این وسوسه پرهیز کرد و عمیق تر به ماجرا نگریست».
هوش انسانی بسیار پیچیدهتر از آن است که بتوان آن را به عاملی منفرد فروکاست؛ احتمالاً تحت تأثیر متغیرهای فراوانی شکل میگیرد و اگر هم بنا بر تغییر یا تقلیل آن باشد، به سادگی و از طریق یک عامل محقق نخواهد شد —از جمله ریزمغذیهایی مانند ید که در رشد مغز و تواناییهای ذهنی مؤثرند، همچنین تحول در مراقبتهای دوران بارداری، سالهای تحصیل، میزان آلودگی، همهگیریهای جهانی و البته فناوری، همگی میتوانند بر IQ اثر بگذارند؛ و همین، جداسازی نقش یک عامل خاص را دشوار میسازد. دواوراک میگوید: «ما در خلأ زندگی نمیکنیم و نمیتوانیم بهراحتی به یک عامل اشاره کنیم و بگوییم: همین، خودش است».
با این حال، اگرچه سنجش تأثیر کلی هوش مصنوعی بر هوش انسان (حداقل در کوتاهمدت) دشوار است، اما نگرانیها درباره کاهش مهارتهای ذهنی خاص، بهدلیل واگذاری عملکردهای شناختی به ماشین، هم موجهاند و هم قابل سنجش.
مطالعات نشان دادهاند که استفاده از هوش مصنوعی برای انجام وظایف مرتبط با حافظه، ممکن است به کاهش ظرفیت حافظه فرد منجر شود.
در ارزیابی تأثیر هوش مصنوعی بر مغز انسان، بیشتر مطالعات بر نوعی از این فناوری تمرکز دارند که به آن «هوش مصنوعی مولد» (GenAI) گفته میشود— ابزاری که به ما امکان داده حجم بیسابقهای از تلاشهای ذهنی مان را به آن واگذار کنیم. هر کسی که یک گوشی یا رایانه دارد، میتواند تقریباً به هر پاسخی دست یابد، هر مقاله یا کدی را که دلش می خواهد بنویسد، اثر هنری یا عکس تولید کند— آنهم در یک چشمبرهمزدن.
هزاران مقاله درباره ظرفیتهای بالقوه GenAI برای بهبود زندگی ما نوشته شدهاند؛ از افزایش درآمد و رضایت شغلی گرفته تا پیشرفت علمی. در سال ۲۰۲۳، مؤسسه گلدمن ساکس۸ برآورد کرد که GenAI میتواند طی ده سال، تولید ناخالص داخلی جهان را سالانه ۷ درصد افزایش دهد—افزایشی در حدود ۷ تریلیون دلار.
آنچه موجب نگرانی میشود، این است که خودکارسازی این وظایف، ما را از فرصت تمرین و بهکارگیری مهارتهای ذهنی محروم میکند و این محرومیت بهتدریج معماری عصبی مغز ما را که پشتیبان این تواناییهاست، تضعیف میکند.
همانطور که بیتوجهی به تمرینهای جسمانی باعث تحلیل رفتن عضلات میشود، واگذاری تلاشهای شناختی نیز مسیرهای عصبی مغز را رو به زوال قرار می دهد.
یکی از حیاتیترین مهارتهای ذهنی ما که در معرض خطر قرار دارد، تفکر انتقادی است. چرا باید به این فکر کنید که چه چیزی را در یک نویسنده بریتانیایی تحسین میکنید، وقتی میتوانید از ChatGPT بخواهید تا برایتان به این موضوع فکر کند؟ اصلا چه اهمیتی دارد؟
پژوهشها نیز بر این نگرانیها صحه میگذارند. مایکل گِرلیش۹ از مدرسه کسبوکار SBS در کلوتن سوئیس، در پژوهشی بر روی ۶۶۶ نفر در بریتانیا، رابطهای معنادار میان استفاده مکرر از هوش مصنوعی و افت مهارتهای تفکر انتقادی یافت. شرکتکنندگانی که بیشتر به ابزارهای هوش مصنوعی وابسته بودند—بهویژه جوانترها—نمرات پایینتری در تفکر انتقادی در مقایسه با بزرگسالان داشتند.
بهطور مشابه، در پژوهشی دیگر که توسط محققان مایکروسافت و دانشگاه کارنگی ملون در پیتسبورگ انجام شد، ۳۱۹ نفر از کسانی که دستکم هفتهای یکبار از GenAIاستفاده میکردند مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج نشان داد که اگرچه این ابزارها کارایی را افزایش میدهند، اما توانایی تفکر انتقادی را کاهش داده و وابستگی بلندمدت به فناوری را تشدید میکنند؛ چیزی که پژوهشگران پیشبینی میکنند ممکن است به کاهش توانایی حل مسئله بدون کمک هوش مصنوعی منجر شود.
یکی از شرکتکنندگان در مطالعه گرلیش میگوید: «خیلی خوب است که همه این اطلاعات دمدست من است، اما گاهی نگرانم که واقعاً چیزی یاد نمیگیرم یا به خاطر نمیسپارم. آنقدر به هوش مصنوعی تکیه دارم که فکر نمیکنم بدون آن بتوانم بعضی از مسائل را حل کنم».
مطالعات دیگری نیز تاکید کردهاند که استفاده از سیستمهای هوش مصنوعی برای وظایف مرتبط با حافظه، میتواند به کاهش ظرفیت حافظه فردی منجر شود.۱۰
این فرسایش توانایی تفکر انتقادی با الگوریتمهای هدایتشده توسط هوش مصنوعی در شبکههای اجتماعی تشدید میشود. گرلیش میگوید: «تأثیر شبکههای اجتماعی بر تفکر انتقادی بسیار عظیم است. برای اینکه ویدیوی شما دیده شود، تنها چهار ثانیه فرصت دارید که توجه مخاطب را جلب کنید.» نتیجه؟ سیلی از پیامهای کوتاه و سادهفهم که اگرچه بهسرعت جذب میشوند، اما مخاطب را به تفکر انتقادی وانمیدارند. بهگفته او: «اطلاعاتی به شما داده میشود که نیازی به پردازش بیشتر ندارند به قول خودمان هلو برو تو گلو»
وقتی دانش، بهجای آنکه از مسیر تلاش ذهنی بهدست آید، آماده و بیزحمت در اختیار ما قرار گیرد، توانایی تحلیل انتقادی معنا، تأثیر، اخلاقیات و صحت آنچه آموختهایم، بهسادگی فراموش میشود—همه در سایهٔ جوابی فوری و بهظاهر بینقص. گرلیش میگوید: «تفکر انتقادی دربارهٔ هوش مصنوعی سخت است—باید انضباط ذهنی داشت. خیلی دشوار است که این تفکر را به ماشینها نسپریم.»
وندی جانسون۱۱، متخصص هوش در دانشگاه ادینبرو، این مسئله را هر روز در دانشجویانش مشاهده میکند. او میگوید که بهصورت تجربی این موضوع را نسنجیده، اما معتقد است که دانشجویان بیشازحد مشتاقاند تفکر مستقل را کنار بگذارند و اجازه دهند اینترنت بهجای آنها تصمیم بگیرد که چه باور کنند و چه کار انجام دهند.
بدون تفکر انتقادی، نمیتوان با اطمینان محتوای تولیدشده توسط هوش مصنوعی را مصرف کرد. این محتوا ممکن است معتبر به نظر برسد، بهویژه وقتی به آن وابستهتر میشویم، اما نباید فریب ظاهر را خورد. در مطالعهای که در سال ۲۰۲۳ در نشریه ساینس ادونسز۱۲منتشر شد، نشان داده شد که چتباتGPT-۳نهتنها اطلاعاتی تولید میکند که فهم آن آسانتر است، بلکه در تولید اطلاعات نادرست اما قانعکننده نیز از انسانها پیشی میگیرد.۱۳
چرا این مسئله اهمیت دارد؟ گِرلیش میگوید: « یک میلیاردر خیالی را در نظر بگیرید. او هوش مصنوعی مخصوص خودش را میسازد و از آن برای تأثیرگذاری بر دیگران استفاده میکند، چون میتواند این هوش مصنوعی را طوری آموزش دهد که بر دیدگاهها یا گرایشهای سیاسی خاصی تأکید کند..چیزی که به آن سوگیری الگوریتمی یا آموخته شده گفته می شود. حالا اگر مردم به این فناوری اعتماد کرده و به آن وابسته شوند، این سؤال پیش میآید که چنین ابزاری تا چه اندازه در شکل دادن به افکار و رفتارهای آنها نقش دارد؟»
تأثیر هوش مصنوعی بر خلاقیت هم به همان اندازه نگرانکننده است. مطالعات نشان دادهاند که هوش مصنوعی میتواند به افراد کمک کند تا ایدههایی خلاقانهتر از آنچه بهتنهایی قادر به تولیدشان هستند، خلق کنند…یک شریک خوب در فرایند بارش فکری باشند…اما اما… با این حال، در مقیاس جمعیتی بالا، ایدههایی که با کمک هوش مصنوعی ساخته میشوند، از تنوع کمتری برخوردارند—و همین به معنای کاهش «لحظههای یورکا»۱۴ یا همان جرقههای خلاقیت است.۱۵
استرنبرگ این دغدغهها را در مقالهای تازه در ژورنال هوش چنین صورتبندی میکند:
«هوش مصنوعی مولد، تقلیدگر است. میتواند ایدهها را بازترکیب و بازچینش کند، اما معلوم نیست بتواند آن نوع ایدههای ساختارشکنانهای را تولید کند که جهان برای حل مسائل جدی خود به آنها نیاز دارد—مسائلی چون تغییرات اقلیمی، آلودگی، خشونت، افزایش نابرابری درآمدی و گسترش خزنده استبداد و جنگ»
اگر میخواهید تواناییتان در اندیشیدن خلاقانه حفظ شود، بهتر است به نوع مواجههتان با هوش مصنوعی فکر کنید: آیا فعالانه با آن تعامل دارید یا منفعلانه؟
مارکو مولر۱۶ از دانشگاه اولم آلمان، در پژوهشی رابطهای میان استفاده از شبکههای اجتماعی و خلاقیت بیشتر در میان نسل جوان یافت— اما نه در میان نسلهای مسنتر. او با بررسی دادهها میگوید که احتمالاً این تفاوت به نحوه استفاده افراد از شبکههای اجتماعی برمیگردد: اینکه آیا در دل این فناوریها به دنیا آمدهاند، یا بعدها به آن پیوستهاند. مولر میگوید جوانترها، بهدلیل اشتراکگذاری بازتر ایدهها و تجربههایشان، بیشتر از همکاری و تبادل آنلاین سود میبرند؛ در حالیکه کاربران مسنتر، غالباً با رویکردی مصرفگرایانهتر وارد این فضا میشوند.۱۷
افزونبر این، بهتر است به آنچه پس از استفاده از هوش مصنوعی در ذهنمان رخ میدهد هم توجه کنیم.
جان کونیوُس۱۸، عصبشناس شناختی از دانشگاه درکسل در فیلادلفیا، توضیح میدهد که همانطور که هر تجربه لذتبخش دیگری میتواند به مغز ما پاداش دهد، لحظههای دستیابی به معرفت یا کشف ناگهانی نیز با تحریک سیستم پاداش عصبی، احساس خوشی ایجاد میکنند. این پاداشهای ذهنی، هم به یادآوری ایدههای تحولآفرین ما کمک میکنند و هم رفتار های آنی ما را دگرگون میسازند، مثلاً باعث میشوند کمتر از خطر بترسیم—و همه اینها محرک یادگیری، خلاقیت و فرصتسازی بیشتر هستند.اما ایدههایی که با هوش مصنوعی بهدست میآیند، بهنظر نمیرسد همان اثر را در مغز داشته باشند. کونیوُس میگوید: «سیستم پاداش یکی از اجزای بسیار حیاتی در رشد مغز است، و ما هنوز نمیدانیم استفاده از این فناوریها در بلندمدت چه اثری بر آن خواهد گذاشت. هیچکس هنوز این را آزمایش نکرده».
همچنین باید به دیگر پیامدهای بلندمدت فکر کرد. پژوهشگران تازه دریافتهاند که یادگیری زبان دوم، بهطور میانگین چهار سال ابتلا به زوال عقل را به تأخیر میاندازد۱۹؛ اما در بسیاری از کشورها، شمار دانشآموزانی که برای یادگیری زبان دوم اقدام میکنند رو به کاهش است. ممکن است دلیل این موضوع، روی آوردن به اپلیکیشنهای ترجمه فوری مبتنی بر هوش مصنوعی باشد—اما هیچکدام از این ابزارها تاکنون نتوانستهاند ادعا کنند که از سلامت مغز در آینده تضمین می شود.
استرنبرگ هشدار میدهد که باید پرسش خود را عوض کنیم— بهجای اینکه بپرسیم «هوش مصنوعی چه میتواند برای ما انجام دهد»، باید بپرسیم «دارد با ما چه میکند؟ یا با لحنی نگران کننده تر، دارد چه بلایی بر سر ما می آورد؟»
تا زمانی که پاسخ روشن نباشد، گِرلیش میگوید: «باید انسانها را دوباره آموزش بدهیم تا بیشتر انسان باشند—با استفاده از تفکر انتقادی، شهود، و چیزهایی که ماشینها هنوز قادر به انجامشان نیستند و ما میتوانیم در آنها ارزش بیافرینیم و متمایز باشیم».
او میگوید نباید انتظار داشت شرکتهای بزرگ فناوری به این آموزش کمک کنند. هیچ توسعهدهندهای نمیخواهد بشنود که برنامهاش «بیش از حد خوب کار میکند» و «یافتن پاسخ را بیش از حد آسان کرده است.» گِرلیش میگوید: «بنابراین، این آموزش باید از مدارس آغاز شود. هوش مصنوعی آمده که بماند. ما باید با آن تعامل داشته باشیم، و باید یاد بگیریم که چگونه این کار را به شیوهای درست انجام دهیم.» اگر چنین نکنیم، نهفقط خودمان را، بلکه تواناییهای شناختیمان را هم از کار خواهیم انداخت.
پانوشت ها
۱- Robert Sternberg
۲- the Flynn effect
۳- The negative Flynn Effect: A systematic literature review ۲۰۱۶
۴- Requiem for nutrition as the cause of IQ gains: Raven’s gains in Britain ۱۹۳۸–۲۰۰۸ – ۲۰۰۹
۵- PISA
۶- PISA ۲۰۲۲ Results (Volume I) – ۲۰۲۳
۷- Elizabeth Dworak
۸- Goldman Sachs
۹- Michael Gerlich
۱۰- From tools to threats: a reflection on the impact of artificial-intelligence chatbots on cognitive health ۲۰۲۴
۱۱- Wendy Johnson
۱۲- Science Advances
۱۳- AI model GPT-۳ (dis)informs us better than humans ۲۰۲۳
۱۴- لحظه یورکا لحظه ای است که در آن فرد به پاسخی مبتکرانه برای یک مسئله می رسد. مشهور است که ارشمیدس بعد از فهمیدن اینکه با رفتن او در داخل وان حمام حجم آب بالا می آید، به قدری از کشف خود شگفت زده می شود که می گوید یورکا یورکا، که در زبان یونایی به معنای فهمیدم است. مترجم
۱۵- Generative AI enhances individual creativity but reduces the collective diversity of novel content ۲۰۲۴
۱۶- Marko Müller
۱۷- Disentangling the Link between Creativity and Technology Use: Individual differences in smartphone and social media (over)use ۲۰۲۴
۱۸- John Kounios
۱۹- Bilingualism Is Associated with a Delayed Onset of Dementia but Not with a Lower Risk of Developing it: a Systematic Review with Meta-Analyses ۲۰۲۰
دیدگاهتان را بنویسید