پرونده اسرائیل – قسمت بیستم (دانشآموزان با نیازهای ویژه)
📚 سند تحلیل | دانشآموزان با نیازهای ویژه
🔻 پرونده اسرائیل – قسمت بیستم
✍️ به قلم: دکتر شهرام رامشت
➖ هیئت علمی اندیشکده فرهنگ و تربیت اسلامی
🔶 چکیده:
در سال ۲۰۱۲، اسرائیل ۱۶۰ هزار دانش آموز با نیازهای ویژه داشت که تنها اندکی بیش از نیمی از آنان در مدارس عادی ادغام شدند. این گام هر چند به ظاهر در راستای آموزش فراگیر بود، اما کمبود منابع و خدمات حمایتی، اثر آن را به سطحی نمادین و گاه آسیب را تقلیل داد. در مدارس استثنایی، پشتیبانی به مراتب بیشتر است. تحقق واقعی فراگیری مستلزم آموزش تخصصی معلمان، تطبیق زیر ساخت ها، تولید محتوای متناسب و بودجه گذاری هدفمند است.
💠 متن کامل سند:
🔹 پرونده اسرائیل – قسمت بیستم
🔸 دانشآموزان با نیازهای ویژه
🔹 کالبد شکافی نظام آموزشی رژیم صهیونیستی
❇️ یکی از اشکال نامرئی اما عمیق جدایی در نظامهای آموزشی، تفکیک دانشآموزان با نیازهای ویژه از سایر دانشآموزان است؛ تمایزی که پیامدهایش نه فقط بر سرنوشت فردی، بلکه بر کلیت عدالت آموزشی سایه میاندازد. سالها رویکرد غالب حرفهای، ارجاع این کودکان به مدارس و چارچوبهای ویژه را توصیه میکرد؛ اما تحولات دهههای اخیر، جریان آموزش فراگیر را شکل داد و شواهد متعدد نشان داد که بسیاری از این کودکان، با حمایت و انطباق لازم، میتوانند در مدارس عادی رشد بیشتری داشته باشند و از تعامل با سایر دانشآموزان بهرهمند شوند.
✳️ اسرائیل در سال ۲۰۱۲ نزدیک به ۱۶۰ هزار دانشآموز با نیازهای ویژه را در خود جای داده بود؛ اما تنها کمی بیش از نیمی از آنان در چارچوب مدارس عادی ادغام شده بودند. این سیاست ظاهراً گام مهمی به سوی آموزش فراگیر بود، اما بررسی دقیقتر نشان میدهد که منابع و خدمات حمایتی اختصاصیافته به این دانشآموزان در مدارس عادی، به مراتب کمتر از بودجه و حمایتهایی است که دانشآموزان مشابه در مدارس استثنایی دریافت میکنند. همین کمبود منابع و نبود پشتیبانی کافی، نقش سیاست فراگیری را عملاً به سطحی نمادین و گاه حتی آسیبزا فروکاسته است.
〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️
✒️ در سطح سیاستگذاری، پیشبرد آموزش فراگیر تنها با شعار یا تغییر آییننامه محقق نمیشود؛ باید معلمان مهارتهای لازم برای تدریس به طیف متنوعی از دانشآموزان را داشته باشند، کتابهای درسی بهگونهای توسعه یابند که نیازهای گوناگون را پوشش دهند، زیرساختهای فیزیکی مدارس متناسبسازی شود و خدمات پشتیبانی کافی با بودجهگزاری هدفمند فراهم شود. این ضرورتها اگرچه در بسیاری از اسناد رسمی ذکر میشود، اما در عمل، کمتوجهی به این ابعاد، دستانداز جدی بر سر راه عدالت آموزشی است.
🔹 در ایران عزیز هم خطمشی مدارس پذیرا و ادغام برخی از دانشآموزان با نیازهای ویژه در مدارس عادی وجود دارد. اما اجرایی شدن این خطمشی، پیچیدگیهای بسیاری دارد. از جمله اینکه بسیاری از والدین دانشآموزان عادی نسبت به حضور کودکان با نیازهای ویژه در کلاسها مقاومت نشان میدهند. کادر مدرسه بعضاً با نگرانی از دشواری تدریس، افت نمرات کلاس یا مشکلات انضباطی، از پذیرش دانشآموزان با نیازهای ویژه استقبال نمیکنند. معلمان تخصص کافی درباره مواجهه با دانشآموزان با نیازهای ویژه را در دورههای تربیت معلم یا دورههای ضمن خدمت کسب نمیکنند، و البته اینکه مدارس عادی معمولاً تمام شرایط دسترسپذیر بودن (مثلاً آسانسور، سرویس بهداشتی مناسب یا تجهیزات کمکآموزشی) را ندارند.
🔸 اگر آموزش فراگیر قرار است از شعار به واقعیت بدل شود، نیازمند بازنگری جدی در نظام تأمین منابع، آموزش حرفهای معلمان و تغییر در نگاه به توانمندی همه دانشآموزان است. در غیر این صورت، شبح جدایی، هرچند با ظاهری متفاوت، همچنان بر مدارس سایه خواهد انداخت و عدالت آموزشی تنها در کلمات باقی خواهد ماند. سیاست ادغام، در نبود پشتیبانی حرفهای و منابع بسترساز، در واقع بخشی از فشار و آسیب را از مدارس ویژه به دانشآموزان، والدین و معلمان مدارس عادی منتقل میکند؛ نتیجه، تکرار تجربه ناکامی، انزوا و حتی بازگشت دانشآموزان به مدارس خاص یا خروج از تحصیل است.
دیدگاهتان را بنویسید