پرونده اسرائیل – قسمت سیزدهم (لایههای نابرابری و جداسازی در مدارس)
📚 سند تحلیل | لایههای نابرابری و جداسازی در مدارس
🔻 پرونده اسرائیل – قسمت سیزدهم
✍️ به قلم: دکتر شهرام رامشت
➖ هیئت علمی اندیشکده فرهنگ و تربیت اسلامی
🔶 چکیده:
نظام آموزشی اسرائیل با نابرابری های عمیق در توزیع منابع، تفکیک مدارس و تمایز درون مدرسه ای مواجه است. جداسازی مدارس بر اساس قومیت، وضعیت اقتصادی – اجتماعی و مذهب، فرصتهای آموزشی را نابرابر کرده و شکافهای اجتماعی را بازتولید می کند. در مدارس یهودی، تنوع اقتصادی و اجتماعی به جدایی های شدیدتر منجر شده، در حالی که مدارس عربی به دلیل همگنی اقتصادی، جداسازی کمتری دارند اما همچنان درگیر محرومیت عمومی هستند. این نابرابری به درون مدارس نیز نفوذ کرده و با سیاست هایی چون گروه بندی دانش آموزان و تمایز برنامه درسی، سلسله مراتب آموزشی را تقویت می کند. در نتیجه، نظام آموزشی به جای کاهش نابرابری ها، آنها را باز تولید می کند.
💠 متن کامل سند:
🔹 پرونده اسرائیل – قسمت سیزدهم
🔸 لایههای نابرابری و جداسازی در مدارس
🔹 کالبد شکافی نظام آموزشی رژیم صهیونیستی
✳️ نابرابری آموزشی، صرفاً در توزیع منابع یا کیفیت معلمان متوقف نمیشود؛ بلکه در ابعاد ژرفتری مانند تفکیک و تمایز میان و درون مدارس نیز ریشهای عمیق دارد. مفهوم جداسازی، اغلب معادل بخشبندی جغرافیایی و جمعیتشناختی میان مدارس تصویر میشود؛ همانگونه که در تجربه ایالات متحده، نقطه عطف آن با حکم تاریخی «براون علیه هیئت آموزش» رقم خورد و جدایی دانشآموزان طبق پیشینه نژادی و اجتماعی رسماً زیر سؤال رفت.
🔻 با این همه، اسرائیل تصویری متکثرتر و پیچیدهتر از جدایی را به نمایش میگذارد. دادههای میدانی یک دهه اخیر به وضوح نشان میدهند که جداییهای آموزشی نهتنها بر اساس قومیت (یهودی/عرب)، بلکه در درون هر گروه و بر مبنای متغیرهایی چون تحصیلات والدین، مهاجرت و تعداد فرزندان، بازتولید میشود. برای نمونه، نظام آموزش دولتی یهودی به دلیل تنوع اقتصادی-اجتماعی، شاهد شکاف پررنگتری میان مدارس است، در حالیکه مدارس عربی، بهرغم کلیت محرومیت، از شباهتهای اقتصادی-اجتماعی بیشتری میان دانشآموزان برخوردارند. این همگونی، ظاهراً مانع شکلگیری سلسلهمراتبی پیچیده از جداییهای ثانویه میشود؛ سلسله مراتبی که در میان مدارس یهودیان،*با حضور زیرنظامهای حریدی، مذهبی و دولتی، بهروشنی قابل ردیابی است.
🔻 افزون بر این جدایی بینمدرسهای، اشکال مدرنتر و زیرپوستیتر نابرابری، در درون یک مدرسه نیز به حیات خود ادامه میدهد؛ با سازوکارهایی چون گروهبندی براساس توانایی، ردیابی نظری-حرفهای و تمایز موضوعی. این فرایندها در ظاهر با انگیزه ارتقای کیفیت و پاسخ به تفاوتهای فردی معرفی میشوند، اما در عمل فرصتها را بشدت نامتوازن توزیع میکنند و ضمن بازتولید سلسلهمراتب میان دانشآموزان، در سطح کلان به تثبیت نابرابری ساختاری کمک میکنند.
🔹 در پایان، جنسیت بهعنوان بعد فراموششده اما بنیادین تمایز آموزشی، خود را در آمار مشارکت دختران و پسران در رشتههای مختلف نشان میدهد؛ چه در جامعه یهودی ، که دختران کمتر (حدود ۳۰ درصد) به مهندسی دسترسی مییابند، و چه در میان اعراب ، که شکاف دیگری با شاخصهای متفاوت (۶۴ درصد در رشتههای نظری) شکل میگیرد. آنچه آشکار میشود، این است که عدالت آموزشی درگیر شبکهای از تبعیضهای چندگانه و بههمتنیده است که بدون تفسیر و نقد بنیادین فلسفه آموزش، راهی به سوی برابری واقعی نمیگشاید.
〰️〰️〰️〰️〰️
✒️ مطالعهی عمیق بر روندهای جدایی و تمایز در نظام آموزشی اسرائیل (و در مقیاس بزرگتر، ایالات متحده)، نشان میدهد که نابرابری آموزشی فراتر از توزیع ناعادلانه منابع مالی یا تفاوت سیاستهاست؛ این نابرابری ریشه در ساختارهای اجتماعی و فرهنگیای دارد که مدارس را هم بهمثابه بازتابگر و هم بازتولیدکننده این شکافها قرار میدهد.
〽️ تفکیک مدارس بر مبنای محل جغرافیایی، وضعیت اقتصادی-اجتماعی، مذهب و حتی هویتهای قومی، بافتار مدرسه را به فضاهایی کاملاً مجزا تبدیل کرده است؛ فضاهایی که نهتنها شانسهای برابری برای یادگیری ندارند، بلکه عینیتبخش سلسلهمراتبی از فرصتها و محرومیتها نیز هستند. مثال ملموس این روند را میتوان در دادههای مربوط به #اسرائیل دید؛ هرچه طیف جمعیت متنوعتر و اقتصاد نابرابرتر باشد (مانند بخش یهودی )، سطح جدایی و تمایز هم شدیدتر خواهد بود؛ برعکس، در جامعهای چون اعراب اسرائیل که کلیت آن کمدرآمد و نسبتاً همگن است، جداسازی درونی کمتری مشاهده میشود، گرچه این خود میتواند مسئلهای از جنس دیگری بیافریند؛ همگونی در فقر و محدودیت فرصتها.
⭕ اما مسئله زمانی بغرنجتر میشود که متوجه میشویم همین منطق جدایی، به درون مدرسه نیز نفوذ میکند. سیاستهای تمایز برنامهدرسی، گروهبندی بر اساس توانایی دانشآموزان و ردیابی شغلی و نظری، عملاً مدارس را ولو در سطح خردتر به بازنمایی دیگری از تفاوت و سلسلهمراتب تبدیل کرده است. بدین ترتیب، مدرسهای که باید نردبان تحرک اجتماعی یا فضای همافزایی باشد، اغلب تقویتکننده نظم موجود و چرخه نابرابری است.
دیدگاهتان را بنویسید