جستجو برای:
  • خانه
  • آموزشگاه
    • مدرسه سیاستگذاری تربیت رسانه‌ای
    • فصل اول دوره تابستانی فراتر از کلاس
    • فصل دوم دوره فراتر از کلاس
  • اسناد
  • اخبار
  • اعضا
  • همکاری با ما
  • ارتباط با ما
  • درباره ما
  • ورود | عضویت
ورود
[suncode_otp_login_form]
گذرواژه خود را فراموش کرده اید؟
عضویت
[suncode_otp_registration_form]

برای آگاهی از قوانین سایت و چگونگی حفاظت از اطلاعات شما، سیاست حفظ حریم خصوصی را مطالعه کنید.

  • 09905444316
  • www.icett.ir@gmail.com
لوگوی اندیشکده فرهنگ و تربیت اسلامی
  • خانه
  • آموزشگاه
    • مدرسه سیاستگذاری تربیت رسانه‌ای
    • فصل اول دوره تابستانی فراتر از کلاس
    • فصل دوم دوره فراتر از کلاس
  • اسناد
  • اخبار
  • اعضا
  • همکاری با ما
  • ارتباط با ما
  • درباره ما
  • ورود | عضویت
  • خانه
  • آموزشگاه
    • مدرسه سیاستگذاری تربیت رسانه‌ای
    • فصل اول دوره تابستانی فراتر از کلاس
    • فصل دوم دوره فراتر از کلاس
  • اسناد
  • اخبار
  • اعضا
  • همکاری با ما
  • ارتباط با ما
  • درباره ما
  • ورود | عضویت
0

وبلاگ

اندیشکده فرهنگ و تربیت اسلامی > مجله خالی > سند دیدگاه > تربیت سیاسی در چرخه تناقض؛ آسیب‌شناسی مردم‌پروری در میدان مذاکره

تربیت سیاسی در چرخه تناقض؛ آسیب‌شناسی مردم‌پروری در میدان مذاکره

1 مارس 2025
ارسال شده توسط اندیشکده فرهنگ و تربیت اسلامی
سند دیدگاه، اسناد پژوهشی
تربیت سیاسی

🗂️ سند تحلیل / «تربیت سیاسی در چرخه تناقض؛ آسیب‌شناسی مردم‌پروری در میدان مذاکره»

🖋️ به قلم محمد حسین عابد خراسانی
🔹 پژوهشگر اندیشکده فرهنگ و تربیت اسلامی

📝 چکیده:

در این یادداشت، به مناسبت مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا در عمان، نگاهی عمیق‌تر به سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران و تأثیرات پنهان و تربیتی آن بر مردم داریم.
این متن نشان می‌دهد چگونه سیاست‌های متناقض در چهار دهه گذشته، به تربیت شکاکیت، بی‌اعتمادی و بی‌ثباتی سیاسی در جامعه منجر شده و مذاکرات کنونی را باید فراتر از یک رویداد دیپلماتیک و به‌مثابه آزمونی تاریخی در تربیت سیاسی ملت ایران دانست.

💡سوالات مطرح شده در سند:

♨️ چرا مفهوم «مذاکره» در ایران همواره بین تقدیس و تکفیر در نوسان است؟
♨️ چگونه این چرخه تناقض میان گفتار رسمی و عمل دیپلماتیک، بذرهای شکاکیت و بی‌اعتمادی را در ذهن و روان جامعه کاشته است؟
♨️ مذاکرات چگونه مردم را تربیت می‌کند؟ و چه مردمی تربیت می‌کند؟
♨️ چهار دهه سیاست خارجی ایران چه اثری بر جامعه داشته است؟
♨️ آینده مذاکرات عمان و مردم ایران چگونه پیش‌بینی می‌شود؟

📖 در ادامه متن کامل سند تحلیل را مطالعه می‌کنید:

تربیت سیاسی در چرخۀ تناقض؛ آسیب‌شناسی مردم‌پروری در میدان «مذاکره»

در جریان طرح مجدد مذاکرات غیرمستقیم با دولت دوم دونالد ترامپ، بار دیگر مسئله‌ی «تغییر رویکرد» در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در مرکز توجه افکار عمومی قرار گرفته است. آنچه در ظاهر به‌عنوان یک تصمیم تاکتیکی در سطح دیپلماتیک مطرح می‌شود، در بطن خود حامل پیام‌ها و تاثیرات تربیتی عمیقی برای مردم ایران است؛ زیرا سیاست‌های کلان هر نظام سیاسی، دیر یا زود، به ابزارهای تربیت عمومی تبدیل می‌شوند و در شکل‌گیری نگرش‌ها، الگوهای رفتاری، و قضاوت‌های اجتماعی نسل‌ها نقش‌آفرینی می‌کنند.
از نخستین سال‌های پس از انقلاب تاکنون، مفهوم مذاکره با آمریکا همواره در نوسانی آشکار میان «تقدیس» و «تکفیر» قرار داشته است. گاه از زبان رسمی به‌عنوان راه نفوذ دشمن معرفی شده و گاه با همان زبان به‌مثابه راه‌حل عقلانی و تنها گزینه‌ی ممکن تجلیل شده است. به بیانی این مفهوم همواره در کشاکش «تحریم یا تمجید» بوده است. اما مهم‌تر از این نوسان سیاسی، اثری است که این سیاست متغیر بر «تربیت عمومی مردم» گذاشته است؛ این دوگانگی مستمر در گفتار و رفتار سیاسی، بذر نوعی تربیت متناقض را در ذهن و روان جامعه کاشته است؛ تربیتی که پیام‌های آشکار را با تجربه‌های زیسته‌ی متضاد روبه‌رو کرده و در نهایت، ادراک سیاسی جامعه را دچار نوعی شکاکیت، تزلزل و بی‌اعتمادی کرده است. در این میان، تربیت سیاسی مردم نه در خلأ، بلکه در بستری از عوامل محیطی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی شکل گرفته است:
• از نظر محیطی-رسانه‌ای، فضای خبری پرتنش و چندلایه – از رسانه‌ی ملی گرفته تا شبکه‌های اجتماعی – موجب شده است تا مردم هر سیاست اعلامی را در تضاد با روایتی دیگر ببینند و نوعی تربیت رسانه‌ای مبتنی بر تردید و چندگانگی کسب کنند.
• از منظر سیاسی، تجربه‌ی رفتارهای متضاد و موضع‌گیری‌های ناگهانی مقامات، باعث شده مردم «ثبات در تصمیم‌سازی» را به‌عنوان یک امر استثنایی نه معمولی تلقی کنند و همواره در انتظار تغییر ناگهانی باشند.
• از بُعد اقتصادی، نوسانات شدید در زندگی روزمره که اغلب به امید بهبود از مسیر مذاکره گره خورده، باعث شده سیاست خارجی نه یک مسئله‌ی کلان حکمرانی، بلکه امری ملموس و زیستی در سفره‌ی مردم باشد؛ این تجربه، مردم را به نوعی تربیت معیشت‌محور سوق داده است که در آن سیاست، صرفاً تا جایی پذیرفتنی است که بر بهبود اقتصادی اثر بگذارد.
• در حوزه‌ی فرهنگی و اجتماعی نیز، تکرار تضاد میان گفتار رسمی و واقعیت عملی، الگوی وفاداری به شعارهای انقلابی را تضعیف کرده و به شکل‌گیری نوعی شهروندی محتاط، منفعل یا طنزآلود نسبت به مسائل کلان منجر شده است.
در نتیجه، جامعه‌ای شکل گرفته است که در آن مردم، پیش از هر تصمیم سیاسی، در پی آن هستند که ببینند «چه کسی» آن را می‌گوید، «چه وقت» آن را می‌گوید، و مهم‌تر از همه، «آیا دوباره تغییر خواهد کرد یا نه؟» در چنین تربیتی، قطعیت مفهومی بی‌معنا شده و حتی سیاست‌های صریح و علنی نیز تنها تا لحظه‌ی عمل‌گرایی ارزش دارند. این بستر، زمینه‌ساز نوعی بی‌اعتمادی نهادی و در بلندمدت، فروپاشی اقتدار تربیتی دستگاه‌های رسمی شده است. اکنون، بازگشت به میز مذاکره با چهره‌ای چون دونالد ترامپ، نه صرفاً تصمیمی دیپلماتیک، بلکه آزمونی دوباره برای تربیت سیاسی ملت ایران است؛ ملتی که دیگر صرفاً با شعارها قانع نمی‌شود، بلکه با حافظه‌ای پر از تجربه‌های متضاد، به دنبال فهم واقعیت از لابه‌لای تناقض‌هاست.

سیاست قطعی یا سیاست نمایشی؟

رهبر معظم انقلاب اسلامی طی بیش از سه دهه زعامت، همواره مواضعی شفاف، صریح و مستمر درباره رابطه با آمریکا، به‌ویژه در دوران دولت‌هایی چون اوباما و ترامپ اتخاذ کرده‌اند. ایشان بارها و بارها درباره مذاکره با آمریکا سخنانی صریح، قاطع و غیرقابل تفسیر بیان کرده‌اند. مفاهیمی چون «مذاکره مشروط»، «عدم اعتماد به آمریکا» و «نه به مذاکره زیر سایه فشار»، «عدم خوش بینی به مذاکرات» نه‌فقط شعارهای گذرا، بلکه مبانی راهبردی سیاست خارجی ایران از منظر رهبری تلقی می‌شوند. تعبیر «حرف قطعی» و «سیاست قطعی» ناظر بر این است که سیاست‌گذاران کشور نباید در برابر آمریکا، که بارها عهدشکنی و دشمنی‌اش را اثبات کرده، ساده‌لوحانه رفتار کنند. با این حال، در مقام اجرا، بارها شاهد بوده‌ایم که مسیر دیپلماسی با آمریکا، با روایت‌هایی تازه اما نتایجی مشابه پی‌گرفته شده است. این تضاد میان «سیاست اعلامی» و «سیاست اعمالی»، شهروندان ایرانی را طی این چهار دهه با پرسشی بنیادین مواجه کرده است: کدام‌یک حقیقت دارد؟ آنچه می‌شنویم، یا آنچه می‌بینیم؟ در پاسخ به این شکاف، ذهن جمعی به‌تدریج نوعی تربیت دوگانه یافته است.

تربیت سیاسی از مسیر بی‌ثباتی:

سیاست‌های مذاکره‌محور جمهوری اسلامی، از قطع رابطه با آمریکا در دهه ۶۰ تا مذاکره هسته‌ای در دهه ۹۰ و اکنون گفت‌وگو غیرمستقیم با دولت دوم ترامپ، الگویی از رفتار سیاسی به مردم ارائه کرده‌اند که ویژگی‌هایی خاص دارد:

1) یادگیری از تناقض:

مردم آموخته‌اند که سیاست در ایران می‌تواند چیزی بگوید و چیز دیگری عمل کند. این تربیت، نگاه «ابزارمحور» به اصول را تقویت کرده است. اصول تا زمانی معتبرند که نفعی داشته باشند. حکمرانی منفعت برای افراد، احزاب، جریان‌های سیاسی در جریان است. منفعت بر اصول دینی سلطه دارد. در نتیجه دین در زندگی در خدمت منفعت قرار می‌گیرد

2) بی‌اعتمادی نهادینه‌شده:

تجربه‌های مکرر از مذاکرات نافرجام، تعلیق امیدهای اقتصادی به نتایج گفتگوها، و چرخش‌های ناگهانی، اعتماد عمومی به گفتار رسمی را کاهش داده است. در نتیجه امید به تغییر کاهش پیدا می‌کند.

3) تربیت تردید و شکاکیت در نسل جوان:

وقتی گفته‌ها و سیاست‌ها پیوسته در تضاد باشند، مردم به‌ویژه جوانان، تربیت می‌شوند تا در برابر هر موضع رسمی، موضعی تردیدآمیز بگیرند؛ گویی باید همیشه منتظر تغییر فاز سیاست‌ها ماند.

4) خنثی شدن مرز حقیقت و تاکتیک:

در شرایطی که سیاست قطعی گفته می‌شود اما خلاف آن عمل می‌شود، جامعه دچار سردرگمی در تشخیص مرز میان «حق» و «مصلحت» می‌گردد. این تربیت، در بلندمدت موجب بی‌حسی سیاسی و بی‌اعتمادی نهادی می‌شود.

5) تبدیل رهبر به مرجع پیش‌بینی، نه راهبری:

بخشی از جامعه به‌جای نگاه به رهبری به‌عنوان محور راهبری و هدایت، او را صرفاً «پیش‌بینی‌کننده‌ای درست‌گو» می‌بیند که حرفش شنیده نمی‌شود و تنها بعد از فاجعه، حقانیتش معلوم می‌شود. این نگاه خطرناک، در تضاد با اصل ولایت و تبعیت آگاهانه قرار دارد.

6) افزایش شکاف ملت و حاکمیت:

جوانان امروز، که عمدتاً دوران انقلاب را تجربه نکرده‌اند، الگوهای رفتاری حاکمیت را بیشتر از گفتارهای ارزشی تحلیل می‌کنند. تناقض در عمل سیاسی با راهبرد‌های اعلامی، موجب شده تا بخشی از جامعه «سیاست قطعی» را نه یک اصل، بلکه یک شعار ببینند. تکرار اشتباه و عدم حل مشکلات کشور می‌تواند ذهنیت ناکارآمدی را تقویت کند. در نتیجه منجر به شکاف حاکمیت و ملت می‌شود. کاهش اشتیاق به مشارکت سیاسی، ضعف در تحلیل کلان و گرایش به طنز، تمسخر یا سکوت نسبت به مسائل کلان ملی بخشی از نتایج تناقض‌های سیاستی است.

7) افول قدرت اقناعی نهادهای رسمی:

نهادهایی که باید اصول را تبیین کنند (مانند رسانه ملی یا ائمه جمعه)، در برابر تغییر رویکردهای دیپلماتیک، اغلب دچار سردرگمی تحلیلی می‌شوند؛ زیرا نمی‌توانند از منظر تربیتی به مردم بگویند چگونه تغییر موضع نسبت به مذاکره با همان دشمن سابق، امری عقلانی و مشروع است.

در سودای آینده

حال با مذاکرات عمان روبه‌رو هستیم. مذاکرات غیرمستقیم میان ایران و آمریکا در عمان بار دیگر به تیتر رسانه‌های بین‌المللی تبدیل شده، ناظران سیاسی و افکار عمومی در ایران با ترکیبی از تردید، خستگی و نگرانی، به این روند تازه می‌نگرند. آنچه این دور از گفتگوها را از موارد پیشین متمایز می‌کند، نه فقط حضور چهره‌ای چون دونالد ترامپ در دور دوم ریاست‌جمهوری‌اش، بلکه تکرار یک الگوی رفتاری است که بارها در چهار دهه اخیر تجربه شده و هزینه‌های سنگینی بر کشور تحمیل کرده است.

سناریوی تکرار: بازی بدون بُرد

تحلیل آینده مذاکرات عمان را باید در چارچوب یک سناریوی بزرگ‌تر مشاهده کرد. این سناریو، با توجه به کارنامه‌ای که ترامپ در خروج از برجام و تشدید شدید تحریم‌ها دارد، به‌سادگی نمی‌تواند در قالب یک «فرصت دیپلماتیک» تحلیل شود، بلکه بیشتر به دام دیپلماتیکی با پیامدهای چندلایه شباهت دارد. بر اساس شواهد و تجربه، نتایج احتمالی این روند می‌تواند چنین باشد:

1. احتمال عدم توافق واقعی

با وجود برگزاری نشست‌ها، ارسال پیام‌ها و حتی تنظیم پیش‌نویس‌هایی، عدم دستیابی به توافق نهایی بسیار محتمل است؛ نه‌فقط به‌خاطر بدعهدی آمریکا، بلکه به‌واسطه نبود اراده واقعی در واشنگتن برای دادن امتیاز جدی. مذاکرات ممکن است صرفاً ادامه یابد تا ایران را در «انتظار نگه دارد»، بدون آن‌که هیچ تحول عملی رخ دهد.

2. توافق نمایشی؛ برای سرگرم‌سازی سیاسی ایران

سناریوی دیگر، توافقی سطحی، بدون تضمین اجرایی و صرفاً رسانه‌ای است. هدف این توافق، نه حل مسئله، بلکه سرگرم‌سازی سیاسی ایران، کاستن از فشار افکار عمومی غرب، و مدیریت فضای بین‌المللی است. این توافق احتمالاً با تبلیغات وسیع از سوی برخی جریان‌های داخلی مواجه خواهد شد، اما در عمل هیچ تأثیر ساختاری بر اقتصاد و معیشت مردم نخواهد گذاشت.

3. تکرار توقف کشور در برزخ مذاکره

همان‌گونه که در دولت قبل تجربه شد، کشور ممکن است بار دیگر در وضعیت تعلیق، بلاتکلیفی و توقف برنامه‌ریزی بلندمدت قرار گیرد. نگاه به خارج، انتظار برای توافق، و تعلیق سیاست‌گذاری داخلی می‌تواند مانع رشد صنایع، سرمایه‌گذاری و نوآوری شود. این وضعیت، هم‌زمان با فشارهای خارجی، به یک «انجماد سیستماتیک» در اداره کشور منجر می‌شود.

4. تحریم‌های جدید و عقب‌نشینی‌های ناگزیر

با باز شدن باب مذاکره، طرف غربی، به‌ویژه تیم ترامپ، از این فرصت برای تحمیل امتیازهای بیشتر از موضع قدرت استفاده خواهد کرد. نتیجه آن می‌تواند عقب‌نشینی‌های نرم یا آشکار ایران در برخی پرونده‌های منطقه‌ای و دفاعی باشد. اما همزمان، احتمال اعمال تحریم‌های هوشمند و ترکیبی جدید علیه بخش‌های کلیدی اقتصاد ایران نیز افزایش می‌یابد. پس در چنین شرایطی حتی تصمیم مذاکره با چنین کشوری منجر به خسارت قطعی است.

5. تشدید جنگ روایت‌ها و مقصرسازی داخلی

در صورت ناکامی این مذاکرات، همان‌طور که در دفعات پیش شاهد بودیم، بازی مقصرسازی به‌سرعت فعال خواهد شد:
• رهبر انقلاب به‌عنوان مرجع سیاست‌های کلان نظام، از سوی برخی جریان‌ها به‌طور غیرمستقیم مسئول بن‌بست‌ها معرفی می‌شود؛ گویی که «اگر اجازه کامل داده می‌شد، همه چیز حل می‌شد.»
• کاسبان تحریم داخلی، که اصطلاحی مبهم و سیاسی‌کارانه است، بار دیگر متهم خواهند شد که به‌دلیل منافع شخصی، مانع از دستیابی به توافق شده‌اند.
• جریانات انقلابی یا منتقد مذاکره نیز با اتهاماتی همچون «پالس منفی دادن به دشمن»، «افزایش حساسیت غرب» و «ترس‌افکنی» هدف قرار خواهند گرفت.
• در ادامه، حتی طرفداران قدرت دفاعی و اقتدار منطقه‌ای نیز به‌عنوان مانع مذاکره معرفی می‌شوند، تا جبهه داخلی بیشتر دچار چنددستگی و تحلیل برود.
بدین صورت دام مذاکره در راستای براندازی سیاسی جهت‌دهی می‌شود و فضای کشور ملتهب می‌شود.

6. افزایش فشارها، اعمال محدودیت‌ها و بدتر شدن وضعیت ملی

مذاکرات بی‌نتیجه یا توافق‌های نمایشی، نه‌تنها از فشار خارجی نمی‌کاهند، بلکه عملاً دست غرب را برای اعمال فشارهای جدید بازتر می‌کنند. همزمان، به‌دلیل انتظار مردم برای بهبود وضعیت، ناکامی مذاکرات به افزایش سرخوردگی اجتماعی، نارضایتی عمومی و گسست اعتماد منجر می‌شود. این ترکیب خطرناک می‌تواند فشار روانی، اقتصادی و امنیتی بر کشور را در سطحی جدید بازتولید کند.
تکرار خطا با هزینه‌ای سنگین‌تر
تجربه چهار دهه گذشته نشان می‌دهد که مذاکره با آمریکا بدون تضمین و از موضع ضعف، تنها به بن‌بست‌های سخت‌تر منتهی شده است. مذاکره با دولت دوم ترامپ نه‌تنها به توافقی پایدار نمی‌انجامد، بلکه زمینه‌ساز تکرار شکست گذشته با هزینه‌های سیاسی، اقتصادی و تربیتی سنگین‌تر خواهد شد.
در چنین شرایطی، حفظ یکپارچگی داخلی، هماهنگی میان سیاست اعلامی و اعمالی، پرهیز از امید بستن به «بازیگر متقلب»، و اتکا به ظرفیت‌های واقعی ملی، نه فقط توصیه‌ای سیاسی، بلکه ضرورتی راهبردی برای بقا و رشد ایران در نظم جهانی پیچیده پیش روست.

نتیجه‌گیری

سیاست مذاکره‌محور ایران، نه‌تنها نتیجه عینی روشنی در حل بحران‌ها به‌دنبال نداشته، بلکه به‌صورت تدریجی، جامعه‌ای را تربیت کرده است که به «پرهیز از قطعیت»، «احتیاط در اعتماد»، و «انتظار برای چرخش مجدد» عادت کرده است. از نگاه تربیتی، این جامعه دیگر به اصل «مذاکره خوب است یا بد؟» نمی‌اندیشد؛ بلکه می‌پرسد: «تا کی بر اساس مصلحت‌های پنهان، روایت رسمی تغییر خواهد کرد؟» در چنین زمینه‌ای، سیاست قطعی نظام تنها زمانی درک و پذیرفته می‌شود که با رفتار و راهبردهای آشکار، همسویی کامل داشته باشد. در غیر این‌صورت، باز هم مردم، این‌بار با لبخندی تلخ، به تکرار چرخه‌های قبلی چشم خواهند دوخت. اکنون که بار دیگر زمزمه‌های مذاکرات غیرمستقیم با آمریکا از مسیر عمان و در فضای بازگشت دونالد ترامپ به قدرت به گوش می‌رسد، کشور در آستانه آزمونی بزرگ قرار گرفته است؛ آزمونی که صرفاً در سطح دیپلماسی خارجی معنا نمی‌شود، بلکه آیینه‌ای تمام‌نما از وضعیت تربیتی، سیاسی، فرهنگی و روانی ملت ایران است. در چهل‌سالگی تجربه‌ی مذاکره با غرب، جامعه ایرانی به مرحله‌ای از بلوغ انتقادی رسیده که دیگر با شعارها و تاکتیک‌های نمایشی اقناع نمی‌شود. تکرار تجربه‌های نافرجام و مشاهده تناقض مکرر میان سیاست اعلامی و رفتار عملی، جامعه را از مرحله امیدواری به مرحله تربیت تردید، شکاکیت و بی‌اعتمادی رسانده است؛ تربیتی که نه فقط به سیاست‌ورزی آسیب می‌زند، بلکه پایه‌های سرمایه اجتماعی و انسجام ملی را سست می‌کند. امروز اگر مذاکرات عمان، بدون تضمین واقعی، با طرفی مانند ترامپ آغاز شود، نتیجه‌ای جز معطل ماندن کشور، تحمیل امتیاز، تشدید تحریم‌ها و تفرقه در جبهه داخلی نخواهد داشت. بدتر آن‌که در صورت شکست – که بسیار محتمل است – بار دیگر دور باطل مقصرسازی داخلی، تضعیف مرجعیت نظام، و تکرار الگوی «رهبریِ شنیده‌نشده» به راه خواهد افتاد. این در حالی است که جامعه‌ی امروز، با خاطره‌ای پر از تجربه‌های تلخ و ذهنیتی آگاه در زیر فشارهای بسیار شدید اقتصادی دیگر آمادگی پذیرش هزینه‌های چنین اشتباهاتی را ندارد. از این رو، تصمیم برای ورود به مذاکره با دولت دوم ترامپ، نه فقط یک محاسبه سیاسی، بلکه یک مسئولیت تاریخی است؛ مسئولیتی که باید با عبرت از گذشته، شجاعت در پایبندی به اصول، و ایمان به ظرفیت‌های داخلی، راهبری شود.
در چنین بزنگاه حساسی، هماهنگی در سیاست اعلامی و اعمالی، پایبندی به خطوط قرمز عزت ملی، و پرهیز از دوگانگی گفتار و رفتار و وفاق ملی نه یک توصیه اخلاقی، بلکه تنها راه برای جلوگیری از سقوط بیشتر اعتماد عمومی و توقف در گرداب بی‌ثباتی تربیتی و سیاسی است. ملت ایران بیش از هر زمان دیگر نیازمند صداقت و تلاش در حکمرانی است، نه تکرار بازی‌های از پیش باخته.

درباره اندیشکده فرهنگ و تربیت اسلامی

فردا از مسیر تربیت امروز می‌گذرد.

نوشته‌های بیشتر از اندیشکده فرهنگ و تربیت اسلامی
قبلی حقیقتی که آینده را می‌سازد.
بعدی از محراب تا میدان؛ چگونه مسجد دانشگاه را به کانون تحول تبدیل کنیم؟

پست های مرتبط

هوش مصنوعی

7 نوامبر 2025

دانشجویان من هم از هوش مصنوعی استفاده میکنند! خب که چه؟

محمدحسین خاکباز یگانه
ادامه مطلب
تربیت معلم (۲)

25 اکتبر 2025

پرونده اسرائیل – قسمت بیست و سوم (تربیت معلم (۲))

شهرام رامشت
ادامه مطلب
عصر هوش مصنوعی

22 اکتبر 2025

آیا در عصر هوش مصنوعی، آموزش صرفاً یک توهم است؟

محمدحسین خاکباز یگانه
ادامه مطلب
تربیت معلم (۱)

21 اکتبر 2025

پرونده اسرائیل – قسمت بیست و دوم (تربیت معلم (۱))

شهرام رامشت
ادامه مطلب
هوش مصنوعی

18 اکتبر 2025

نپرسید «هوش مصنوعی چه کمکی به ما می‌کند»؛ بپرسید «دارد با ما چه کار می‌کند!»

محمدحسین خاکباز یگانه
ادامه مطلب

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

جستجو برای:
دسته‌ها
  • آثار پژوهشی
  • اسناد پژوهشی
  • بازدید
  • برش کتاب
  • بسته محتوایی
  • پرونده اسرائیل
  • پرونده نقشه راه
  • تجربه‌نگاری
  • تحلیل جنگ
  • چندرسانه‌ای
  • حلقه پژوهشی
  • حلقه مطالعاتی-آموزشی
  • خبر
  • دوره
  • رونمایی
  • رویداد
  • سند تبیین
  • سند تحلیل
  • سند دیدگاه
  • سند روایت
  • سند مکمل
  • طرح مطالعاتی
  • فراخوان
  • گردهمایی
  • گزارش
  • گزارش تحلیلی
  • گزارش خبری
  • گزیده‌نوشت
  • مسابقه
  • مقاله
  • مناسبت
  • نشست
  • هم اندیشی
  • همایش
  • وبینار
  • ویدئو
  • ویژه‌نامه
  • یادداشت
لوگوی اندیشکده فرهنگ و تربیت اسلامی

اندیشکده فرهنگ و تربیت اسلامی، نهادی حساس و فعال در مواجهه با تحولات تربیتی در سطح ملی، جهان اسلام و عرصه جهانی است؛ در خدمت آرمان دانشگاه امام صادق علیه‌السلام برای پرورش نظریه و ارتقای حکمرانی تربیتی در تراز انقلاب اسلامی

 09905444316

 www.icett.ir@gmail.com

ایران، تهران، بزرگراه شهید چمران، پل مدیریت، دانشگاه امام صادق علیه السلام

دسترسی سریع

  • خانه
  • اسناد
  • اخبار
  • آموزش
  • انتشارات
  • خانه
  • اسناد
  • اخبار
  • آموزش
  • انتشارات

کاوش

  • اعضا
  • درباره ما
  • ارتباط با ما
  • همکاری با ما
  • اعضا
  • درباره ما
  • ارتباط با ما
  • همکاری با ما

پیوند‌ها

  • دانشگاه امام صادق (علیه السلام)
  • وزارت علوم، تحقیقات، فناوری
  • جامعه اندیشکده‌ها
  • خانه اندیشه‌ورزان
  • بنیاد ملی نخبگان
  • دانشگاه امام صادق (علیه السلام)
  • وزارت علوم، تحقیقات، فناوری
  • جامعه اندیشکده‌ها
  • خانه اندیشه‌ورزان
  • بنیاد ملی نخبگان

راه‌های ارتباطی

  • پیامرسان بله
  • آپارات
  • ویراستی
  • لینکدین
  • اینستاگرام
  • فارس تعاملی
  • پیامرسان بله
  • آپارات
  • ویراستی
  • لینکدین
  • اینستاگرام
  • فارس تعاملی
طراحی شده در قرارگاه رسانه‌ای اندیشکده فرهنگ و تربیت اسلامی