پرونده اسرائیل – قسمت ششم (سخت هسته برنامه درسی ملی)
📚 سند تحلیل | سخت هسته برنامه درسی ملی
🔻 پرونده اسرائیل – قسمت ششم
✍️ به قلم: دکتر شهرام رامشت
➖ هیئت علمی اندیشکده فرهنگ و تربیت اسلامی
〽️ برای یافتن پاسخ متن کامل را بخوانید؛
🔹 عاملیت معلمان عرب و حریدی چگونه منجر به شکست سیاستهای برنامه درسی در اسراییل شد؟
🔶 چکیده:
در اسرائیل متکثر و چندپاره، سیاست «سخت هسته» برنامه درسی ملی تلاشی بود برای ساختن هویتی مشترک از دل مدرسه ها و انتقال ارزشهای ملی به همه دانش آموزان. اما حساسیت های فرهنگی و مقاومت گروه هایی مانند یهودیان حریدی و عربها، همراه با نقش پررنگ معلمان محلی، سبب شد اجرای این برنامه بیشتر جنبه ظاهری داشته باشد و روایتهای متنوع و درونی هر جامعه راه خود را بروند. حتی الگوهای چند فرهنگی در فوق برنامه ها نیز نتوانستند بر موانع ساختاری و اجتماعی آموزش فراگیر غلبه کنند.
💠 متن کامل سند:
🔹 پرونده اسرائیل – قسمت ششم
🔸 سخت هسته برنامه درسی ملی
🔹 کالبد شکافی نظام آموزشی رژیم صهیونیستی
🔻 در دل جامعهای چندپاره و متنوع چون #اسرائیل ، آموزش و مدرسه همیشه چیزی فراتر از یک بستر ساده برای انتقال دانش بودهاند؛ عرصهای که در آن روایتهای ملی، گروهی و حتی شخصی، هر یک رؤیای خود را پیگیری میکنند. در اوایل دهه ۲۰۰۰، بحث داغی با محوریت «برنامه درسی پایه» در فضای حرفهای و سیاسی #اسرائیل شکل گرفت. دولت بر این باور بود که باید هویت و ارزشهای مشترک جامعه را از طریق تدوین برنامهای واحد به دانشآموزان منتقل کند؛ برنامهای که نهتنها دانش و مهارت، که عصاره #شهروند_مطلوب_اسرائیلی را در نسلهای آینده تزریق کند.
🔹 اما ماجرا به این سادگی نبود. گروههایی چون #یهودیان_حریدی و #جامعه_عرب ، این برنامه را آغازی برای حذف تدریجی تفاوتها میدانستند؛ تحمیلی که قرار است تنوعشان را به وحدتی دولتی بدل کند. از سوی دیگر، آموزگاران این مدارس نیز راه خود را رفتند؛ برخی تنها در ظاهر برنامه را پیش بردند و برخی دیگر، آشکارا یا پنهان، روایتهای موازی و گاه مخالفی را به کلاس آوردند. در کلاس درس، «سخت هسته» برنامه درسی، تنها نامی بود بر سرفصلهایی که کیفیت و کمیتش را خود مدارس و معلمان تعیین میکردند.
✳️ در چنین بستری، #اندیشمندان_اسرائیلی برای پاسخ به چالش چندفرهنگیبودن جامعه، الگوهای مختلفی مطرح کردهاند. برای مثال، #مدل_افزایشی_تمیر پیشنهاد میدهد که در کنار محورهای اصلی همچون آموزش مهارتهای شهروندی دموکراتیک، بخشی از زمان آموزشی به موضوعات فرهنگی خاص هر گروه و نیز آموزش چندفرهنگی اختصاص داده شود تا دانشآموزان هم با #هویت خود و هم با #فرهنگ سایر گروهها آشنا شوند و نوعی وحدت در عین حفظ تنوع به دست آید.
✅ با این حال، یافتهها نشان میدهد که قدرت برنامههای فوقبرنامه یا رویکردهای جانبی در این حوزه بسیار محدود و کماثر است. در واقع، در جامعهای که تکهتکه و چندپاره است، ترویج روایتهای فراگیر چندفرهنگی با چالشهای عمیق همراه است. عواملی چون جایگاه اجتماعی پایین معلمان، موجب پرهیز آنان از ورود به مباحث حساس میشود و عضویت معلمان در جوامع منفصل و کمارتباط با هسته اجتماعی، راه را برای آموزش برنامههای غیررسمی و گاه مخالف با سیاستهای ملی، هموار میکند.
〰️〰️
✒️ در جامعهای شدیداً چندپاره و متکثر مانند #اسرائیل ، «سخت هسته» برنامه درسی ملی در عمل بیشتر یک آرزو و سیاستی است که روی کاغذ باقی مانده تا واقعیتی اجرایی و پذیرفتهشده از سوی همگان. تلاش دولت برای تعریف یک هویت و روایت مشترک از طریق مدرسهها، بهخاطر مقاومتهای گروههای مذهبی (حریدیها) و قومی (اعراب) و همچنین حضور پررنگ معلمانی از این جوامع، با موفقیت اندکی مواجه شده است.
🔸 تلاش برای #وحدتبخشی اگر با بهرسمیتشناختن تفاوتها همراه نشود، نه فقط نتیجه مطلوب نمیدهد، بلکه باعث به حاشیه رفتن اقلیتها، افزایش مقاومتهای خاموش و خلق روایتهای موازی در کلاس درس میشود؛ روایتهایی که حتی ممکن است کاملاً خلاف سیاست کلان دولت باشند. در این میان، مدلهای افزایشی و چندفرهنگی که بار تربیت هویت غیر مشترک را به فوقبرنامهها میدهد نیز در عمل، اثرگذاری ناچیزی داشتهاند و اغلب نتوانستهاند دیوارهای ضخیم جدایی را بشکنند. چراکه اساساً این انتظار بیجاست که سخت هسته برنامه درسی ملی تمام قد بر طبل یک روایت مشترک غالب بکوبد و جبران فقدان خرده روایتها به فوق برنامهها سپرده شود.
دیدگاهتان را بنویسید