حقیقتی که آینده را میسازد.
📚 سند دیدگاه | حقیقتی که آینده را میسازد
🖋️ به قلم: نیما مسیبزاده
➖ پژوهشگر اندیشکده فرهنگ و تربیت اسلامی
🔷 چکیده:
بازی تنها سرگرمی نیست؛ زبانی است که کودک از طریق آن دنیا را تجربه میکند و پلی است میان خیال و واقعیت. نوجوان امروز بیش از هر چیز، هویت و باورهایش را از دل بازیها میسازد. اگر این بازیها صرفاً به هیجان و رقابت محدود شوند، او را از معنا و مسئولیت دور میکنند. اما بازیهای مبتنی بر مبانی اسلامی و تربیت توحیدی میتوانند نوجوان را به درک معنا، مسئولیتپذیری و تعهد اجتماعی برسانند.
📖 در ادامه میتوانید متن کامل سند را مطالعه کنید:
💠حقیقتی که آینده را میسازد
از روزی که دعوتنامه جلسه برای ارائه طرحم به دستم رسید، ذهنم بهطور مداوم درگیر شد. بارها با خود فکر میکردم: چه خواهد شد؟ چه چیزی در انتظار من است؟ با نزدیکتر شدن به زمان موعود، اضطراب درونیام نیز شدت گرفت. میدانستم این جلسه، فقط یک دیدار ساده نیست؛ بلکه میتواند یکی از مهمترین و اثرگذارترین لحظات زندگی من باشد. فرصتی برای ارائه طرحی که ماهها و شاید سالها در ذهنم پرورانده بودم. طرحی که به باور من میتوانست تحولی در نظام تربیتی و فرهنگی کشور ایجاد کند. با هر قدمی که به ساختمان بزرگ و رسمی مدیریت نزدیکتر میشدیم، احساس میکردم آیندهام را در پشت درهای همین ساختمان جستوجو میکنم. دلم میخواست مدیر را هر چه زودتر ببینم، با او گفتگو کنم و برایش از دنیایی بگویم که در ذهنم ساخته بودم. اما وقتی به در اتاق مدیرعامل رسیدیم، دفتردار گفت که جلسهاش کمی بیشتر طول خواهد کشید. در آن دقایق، با خود تمرین کردم، نکات کلیدی را مرور نمودم و سعی کردم تمام آنچه باید گفته شود، به بهترین شکل در ذهنم بچینم. بالاخره نوبت ما شد. با هیجان وارد اتاق شدیم. با تمام انرژی، شروع به توضیح طرح کردم. با مثالها، تحلیلها، و اهداف مشخص. اما هنوز حرفهایم تمام نشده بود که مدیر با نیشخندی کمرنگ، نگاه تندی به من انداخت و گفت: «تو برای ما بازی آوردهای؟ قرار بود طرحی تربیتی ارائه بدهی! تربیت با بازی؟ آن هم با رویکرد اقتصادی؟» همانجا احساس کردم پلهای پشت سرم در حال فرو ریختناند. بغض راه گلویم را گرفت. بدون کلمهای دیگر، از اتاق خارج شدم و آن ساختمان را برای همیشه ترک کردم. ساختمانی که قرار بود در آن آیندهام رقم بخورد، حالا به نماد سردرگمی و بیاعتنایی تبدیل شده بود.
این ماجرا، تنها یک تجربه شخصی نیست؛ بلکه آینهای است از واقعیت تلخی که در بسیاری از فضاهای مدیریتی و تصمیمسازی ما وجود دارد. نگاه سطحی، کلیشهای و بیاهمیت به «بازی»؛ گویی هر جا که نامی از بازی به میان میآید، ذهنها ناخودآگاه به سمت سرگرمیهای کودکانه، اتلاف وقت یا امور غیرجدی میرود. در حالی که بازی، زبان کودک است برای فهم دنیا. بازی، ابزاری برای تجربه کردن، آموختن، ساختن و معنا یافتن است.
کودکی که از بازی محروم باشد، در درک واقعیتها ناتوان میشود. برای کودک، بازی همان مدرسهای است که بدون تختهسیاه و بدون کتاب، عمیقترین مفاهیم را منتقل میکند. از غذا خوردن تا تعاملات اجتماعی، کودک از مسیر بازی دنیا را تجربه میکند. بدون بازی، زندگی برایش معنایی ندارد.
اما این معنا تا کجا همراه کودک باقی میماند؟ تا زمانی که بازی برایش تازگی دارد. وقتی یک بازی تکراری شود، دیگر انگیزهای برای ادامه دادن نیست. بنابراین کودک بهطور طبیعی بهدنبال بازیهای جدید، پیچیدهتر و معنادارتر میرود. بازیهایی که در آنها نقش دارد، هدف دارد، چالش دارد، و میتواند در آن تأثیرگذار باشد. به همین دلیل، کودک با گذشت زمان، از بازیهای ساده و بیقاعده (play) به سمت بازیهای ساختارمند و هدفمند (game) حرکت میکند. و اینجا دقیقاً نقطهای است که باید عمیقاً به آن توجه شود.
نوجوان امروزی، بیش از آنکه با واقعیتهای زندگی ارتباط برقرار کند، با دنیای بازیهایی که تجربه میکند زندگی میکند. چرا؟ چون در دنیای واقعی، بارها و بارها شکست خورده؛ تحقیر شده؛ دیده نشده؛ درک نشده. اما در بازی، قهرمان است. دیده میشود، رشد میکند، به هدف میرسد، و احساس افتخار میکند.
بازی برای او نه یک سرگرمی، بلکه یک پناهگاه معنوی و هویتی است. هویت او، باورهای او، و حتی تصمیمات آیندهاش، رفتهرفته از دل همین بازیها شکل میگیرد. این معناها، درونی میشوند و به اعتقاد بدل میگردند. اعتقادی که به او نشان میدهد چه کسی است، چه باید بکند، و چگونه باید با دنیا تعامل داشته باشد.
اما این دنیا چه دنیایی است؟ دنیایی که در آن نوجوان فقط به دنبال لذت است. تحمل رنج برایش سخت شده. کار سخت را کنار میگذارد، چون بازی آسانتر است. اگر کسی با او مخالفت کند، بهراحتی حذف میشود؛ حتی اگر نزدیکترین اعضای خانوادهاش باشد. نوجوان امروز، در بسیاری موارد، دیگر نه به خانواده وفادار است، نه به جامعه، نه به کشور، و نه حتی به بشریت. چرا؟ چون این مفاهیم در بازیهایش جایی ندارند. او یاد نگرفته که لذت را با مسئولیت بیامیزد؛ یاد نگرفته که پیروزی در بازی باید در خدمت زندگی واقعی باشد.
اینجاست که میپرسیم:
چگونه میتوان این نسل را تربیت کرد؟
با کدام نظام آموزشی؟ با کدام مدرسه یا نهاد تربیتی؟ با چه محتوایی و چه روش تربیتی؟
پاسخ، ساده اما عمیق است: باید از دل بازی شروع کرد.
بازیهایی که طراحی میکنیم، اگر در سطح سرگرمی باقی بمانند و نتوانند معناهایی عمیق، پیوندخورده با زندگی واقعی ایجاد کنند، ما را از اصل انسانیتمان دور میکنند. بازیهایی که نوجوان را تنها در هیجان، رقابت و برتریجویی غرق میکنند، او را از حقیقتِ خویش، از فطرتِ انسانیاش، و از هدف والای زندگی دور میسازند.
در مقابل، اگر بازیهایمان بر اساس مبانی اسلامی و تربیت توحیدی طراحی شوند، میتوانند پلی باشند میان دنیای بازی و دنیای واقعی. میتوانند نوجوان را از سرگرمی صرف، به تفکر، احساس مسئولیت، درک معنا و تعهد اجتماعی برسانند.
بازی، اگر درست طراحی شود، باید نه تنها نوجوان را برای ورود به واقعیت زندگی آماده کند، بلکه او را مشتاق و علاقهمند به حضور فعال در آن سازد. بازی باید او را بیدار کند، نه اینکه صرفاً سرگرم نماید. باید بعد از پایان بازی، دنیای واقعی برایش معنا پیدا کند؛ تا جایی که دیگر نخواهد فقط بازی کند، بلکه زندگیاش را همچون بازیای جدی، هدفمند و افتخارآمیز تجربه کند.
اما چنین بازیای چه ویژگیهایی باید داشته باشد؟
در یادداشت بعدی، به شاخصها و اصول طراحی چنین بازیهایی خواهیم پرداخت…
دیدگاهتان را بنویسید