آب از سرچشمه گلآلود است!
💧سند دیدگاه | آب از سرچشمه گلآلود است!
✒️ مجتبی عابدپور
📌 پژوهشگر اندیشکده فرهنگ تربیت اسلامی
🕌 سند تحول مبانی نظری خطمشیگذاری آموزش و پرورش تربیت رسمی
🎯 چکیده
این یادداشت با عنوان «آب از سرچشمه گلآلود است» به قلم مجتبی عابدپور، پژوهشگر اندیشکده فرهنگ و تربیت اسلامی، به واکاوی انتقادی مبانی نظری سند تحول بنیادین آموزش و پرورش میپردازد. نویسنده معتقد است که بسیاری از ناکامیهای سند تحول نه از ضعف اجرا، بلکه از ضعفها و ابهامات در خودِ مبانی نظری سرچشمه میگیرد.
🔹 در این تحلیل، سه سطح اصلی بررسی شده است:
1️⃣ فلسفه تربیت: دچار کلیگویی، ابهام در گزینش مبانی و سانسور اندیشههای صدرایی.
2️⃣ فلسفه تربیت رسمی و عمومی: فاقد روششناسی معتبر، بیتوجه به پیشینه بومی آموزش در ایران، و ناکام در بازتولید آرمانهای انقلاب اسلامی.
3️⃣ رهنامه: به جای ایجاد پیوند میان مبانی و خطمشیها، گرفتار تجویزهای ناسازگار و بعضاً متناقض با مبانی اسلامی، از جمله گرایشهای بازارمحور و نولیبرالی.
✍️ جمعبندی یادداشت این است که ترمیمهای دورهای سند تحول بدون بازنگری عمیق مبانی نظری، نتیجهای نخواهد داشت؛ بنابراین، تشکیل کارگروه بازنگری مبانی نظری با حضور اندیشمندان انقلابی و خبره، ضرورتی فوری برای آینده تعلیم و تربیت اسلامی است.
✨ برای مطالعهی کامل این سند، متن زیر را دنبال کنید 👇
بخش اول: فلسفه تربيت در جمهوري اسلامي ايران
▪️بخش اول مبانی نظری را میتوان به دو بخش کلی تقسیم کرد؛ مبانی فلسفی و گزارههای تربیتی مبتنی بر آن. در قسمت اول سعی شده است تا قضایای فلسفی و مدللی که مورد پذیرش نظام ارزشی مقبول جامعه است و میتواند مبنای استنباط گزارههای مربوط به تعریف تربیت، اهداف و اصول آن قرار گیرند، با نظم خاصی در پنج گروه هستیشناختی، انسانشناختی، معرفتشناختی، ارزششناختی و دینشناختی به عنوان «مبانی اساسی تربیت» صورتبندی شود. در قسمت دوم نیز، با توجه به مبانی اساسی تربیت، به بیان چیستی، چرایی و چگونگی تربیت پرداخته شده است.
▪️چنانچه گذشت، هدف از بیان مبانی فلسفی، استخراج گزارههای مربوط به تربیت است. لیکن سه ابهامی که در ادامه مورد بحث قرار میگیرند، منجر به کاهش اعتبار خروجیهای حاصل شده میشود.
1️⃣اولین ابهام مرتبط با ملاک گزینش گزارههای فلسفی در مبانی اساسی تربیت است. بدین معنا که مشخص نیست چگونه از میان انبوه گزارههای فلسفی، این مجموعه مورد توجه قرار گرفته است. چراکه اگر ملاک انتخاب آنها استخراج گزارههای مربوط به تربیت است، پس چرا گزارههای فلسفی مهمی مانند اصالت فرد و جامعه که در تربیت اثرات تعیینکنندهای دارند در این میان یافت نمیشوند؟ از اینرو به نظر میرسد ملاک انتخاب گزارهها به درستی مشخص نشده یا در انتخاب گزارهها به ملاک پایبند نبوده یا هر دو!
2️⃣ فارغ از ملاک گزینش، مکتب فکری پشتیبان برای استخراج و انتخاب گزارههای فلسفی نیز محل تأمل است. اکثر گزارههای مذکور از مبانی فلسفی صدرایی قابل احصاء است؛ لیکن به نظر میرسد این مسئله در مبانی نظری مورد سانسور قرار گرفته است. هر چند در مبانی نظری (صفحه 42) به استفاده از دیدگاههای مشهور در بین فیلسوفان مسلمان بویژه فیلسوفان صدرایی اشاره شده است، اما در پاورقیهای این بخش با انبوهی از ارجاعات به سایر اندیشمندان روبهرو میشویم، بهنحوی که به نظر میرسد به قصد در پردهکردن و عدم ارجاع مستقیم به ملاصدرا این اقدام صورت گرفته است. اگر ادعای مذکور صحیح نباشد، اشکال دیگری بوجود میآید؛ چگونه ممکن است بتوان قسمتهای مختلفی را از نظام فکری اندیشمندان مسلمانی که بعضاً مبادی و چارچوب اندیشه یکسانی ندارند کنار یکدیگر گذاشت و نظام سازوار دیگری را بوجود آورد؟
3️⃣با فرض صورتبندی سازوار مبانی با ملاک صحیح، میتوان وارد گام بعد، یعنی استخراج گزارههای تربیتی از مبانی فلسفی شد. بدین منظور میبایست از روشهای دقیق منطقی و فلسفی بهره برد تا خروجی حاصل از اعتبار روششناختی برخوردار باشد. از نقاط ابهام مبانی نظری، خصوصاً در بخش اول، چگونگی استخراج گزارههای تربیتی از مبانی فلسفی است. چرا که توضیح روششناسانه معتبری در این سند یافت نشده و آثار استفاده از روشهای منطقی و فلسفی معتبر نیز مشهود نیست. بدین معنا که مفاهیم تربیتی بسیاری مانند هدف تربیت از این مبانی استخراج شدهاند؛ لیکن مشخص نیست از کدام مبنا و چگونه به این گزاره و تبیین آن رسیدهاند.
▪️بهطور کلی نقاط ضعف بسیاری در بخش اول مبانی نظری ، بخصوص در گزارههای تربیت مستخرج از مبانی، وجود دارد. متأسفانه مبناییترین بخش مبانی نظری که میبایست از اتقان و انسجام کافی برخوردار باشد، دچار کلیگویی و لکنت زبان در بیان ضروریات است. برای نمونه تبیین شفافی از حیات طیبه بهعنوان هدف غایی تربیت بیان نشده است. همچنین چگونگی طیفی و تشکیکی بودن ، نحوه ارزیابی و دستیابی به آن نیز محل اشکال است. این ابهامات در اصول تربیتی به مثابه چگونگی عمل تربیت نیز یافت میشود که شرح آن از حوصله این یادداشت خارج است. حاصل آنکه، بهنظر بخش اول جای پا ی محکمی برای امتداد در سایر بخش فراهم نمیکند و چون خشت اول را معمار کج نهد، تا ثریا میرود دیوار کج!
▪️سندتحول بنیادین آموزش و پرورش در آذر ماه 1390 رونمایی، و بهعنوان سندبالادستی و مبنای عمل وزارتآموزشوپرورش قرار گرفت. با توجه به تغییرات سریع جهان و نیاز پاسخگویی بهموقع و همچنین احتمال خطا در هر کار انسانی، در فصل هشتم-بخش سوم این سند اشاره شده است که فرایند ترمیم سندتحول میبایست در بازههای پنج ساله صورت پذیرد. برایناساس، میبایست نسخه سوم سندتحول در دسترس میبود؛ لیکن پس از 12 سال، بهتازگی زمزمههای ترمیم این سند برای اولین بار به گوش میرسد و شورای عالی آموزش و پرورش قصد دارد مبتنی بر تجربیات کسب شده در این سالها، سندتحول را ترمیم کند. اما آنچه در این مجموعه یادداشت به آن پرداخته میشود، فرایندهای پرابهام این شورا برای ترمیم نیست (1)، بلکه صحبت از سرچشمه گلآلود این سند است.
▪️عبارت دقیق فصل هشتم-بخش سوم سند تحول که به لزوم ترمیم اشاره میکند، عبارت است از:
«فرآیند ترمیم سندتحول بنیادین نظام آموزش و پرورش رسمیعمومی جمهوری اسلامی ایران در افق چشم انداز در بازههای زمانی پنج ساله از تاریخ تصویب آن و مطابق با بنیانهای نظری سند ملی (فلسفه تعلیم و تربیت در جمهوری اسلامی ایران، فلسفه تعلیم و تربیت رسمی عمومی در جمهوری اسلامی ایران، رهنامه نظام تعلیم و تربیت رسمیعمومی در جمهوری اسلامی ایران) پس از تصویب شورای عالی آموزش و پرورش به تصویب نهایی شورای عالی انقلاب فرهنگی خواهد رسید.»
▪️آنچه در این بند مفروض انگاشته شده، تغییرناپذیری بنیانهاینظری سند، یا بهعبارت دیگر، مبانی نظری تحول بنیادین در نظام تعلیم و تربیت رسمی عمومی جمهوری اسلامی ایران (به اختصار مبانی نظری ) است. در واقع اینگونه به نظر میرسد که بنیانهاینظری یکبار برای همیشه و بهشکلی اصولی و صحیح نوشته شده است و زینپس سندتحول است که هر پنج سال یکبار میبایست بر اساس آن، ترمیم شود؛ گو آنکه مبانی نظری بینیاز از ترمیم است!
▪️شواهد نشان میدهد، مبانی نظری که دارای سه بخش اصلیِ فلسفه تربیت، فلسفه تربیت رسمیعمومی و رهنامه است، خود دچار ناسازواری و اعوجاج درونی و بیرونی است و چهبسا یکی از دلایل ناکامی سندتحول بنیادین در این 12 سال مربوط به مبانینظری و نه خود سندتحول باشد. ان شاءالله، در یادداشتهای آتی به بررسی اجمالی هر یک از بخشهای مبانی نظری در راستای اثبات این مدعا، پرداخته خواهد شد.
پس از بخش اول (فلسفه تربیت ) که شاید بهترین فصل مبانی نظری باشد، به بخش دوم آن که بهمنظور استخراج فلسفه تربیت رسمی و عمومی (مدرسهای) از دل فلسفه تربیت تدوین شده است، خواهیم پرداخت. همانطور که اشاره شد، هدف از این بخش، بیان چیستی، چرایی و چگونگی مدرسه، مبتنی بر فلسفه تربیت اسلامی است. بهعبارت دیگر، این فصل دلالتهای مدرسهای گزارههای فلسفی بیان شده در بخش اول را مورد بررسی قرار میدهد. ازاینرو، این بخش شامل چهار قسمت «مبانی اساسی تربیت رسمی و عمومی» و چیستی، چرایی و چگونگی تربیت رسمی و عمومی میشود.
▪️با توجه به آنچه به عنوان هدف این بخش بیان شد، به بیان برخی از مهمترین ابهامات آن میپردازیم:
1️⃣ ابهام در روششناسی:
آنچه در بخشی به نام «روششناسی پژوهش» آورده شده است، عاری از بحثهای روشی بوده و صرفاً به بیان فرایند و مراحل نگارش این بخش پرداخته شده است (ص193). با توجه به این مسئله، ارتباط میان چیستی، چرایی و چگونگی تربیت و تربیت رسمی عمومی، با مبانی فلسفی و دینی بهصورت روشمند مشخص نبوده و دقیقاً روشن نیست چگونه از مبانی ذکر شده، چیستی، چرایی و چگونگی تربیت رسمی عمومی اتخاذ شده است. بهعبارت دیگر، با توجه به ابهام در روششناسی، اعتبارسنجی و صحتسنجی گزارههای استنباطشده در بخش دوم و ارتباط آنها با گزارههای فصل اول محل اشکال است.
2️⃣ عدم استفاده از پیشینه آموزش در ایران:
نظام تربیت رسمی و عمومی فعلی در ایران، نهاد وارداتی تمدن مدرنیته است که حدود صد سال پیش، به یکباره وارد کشورمان شده و منجر به کنار گذاشته شدن الگوهای بومی آموزش شد. انتظار میرفت در نگارش سند بالادستی آموزش و پرورش یک کشور مانند ایران، پیشینه بومی آموزش نیز مد نظر قرار گیرد و بر اساس آن مبانی نظری تربیت رسمی و عمومی را تدوین کنند؛ لیکن این مهم رخ نداده و صرفاً به اهمیت این کار در سند اشاره شده است (ص 186)!
3️⃣ عدم بازتولید آرمانها و ارزشهای انقلاب اسلامی :
یکی از مهمترین ضرورتهای نگارش چنین اسنادی، در نظر گرفتن ارزشهای حاکمیت در آن بهمنظور بازتولید آنهاست که این مهم بهدرستی در مبانی نظری مورد اشاره قرار گرفته است (ص 188). لیکن این بحث در همان حد اشارت باقی مانده و در هیچکجای دیگر مبانی نظری اثری از این آرمانها و ارزشها یافت نمیشود! در واقع، مبانی نظری اساساً این آرمانها و ارزشها را به صورت مبسوط مورد بحث قرار نداده و دلالت آنها را در سایر گزارههای بخش دوم مورد بررسی قرار نداده است.
4️⃣ الگوی نظری-بومی :
نویسندگان مبانی نظری بر این باورند که این سند، یک الگوی نظری-بومی است. سؤال اصلی اینجاست که نویسندگان چگونه به این نتیجه رسیدهاند که مدرسه ، مولود تمدن مدرن ، الگوی بومی تربیت رسمی در ایران است؟! البته این پرسش به این معنا نیست که لزوماً نهاد دیگری جز مدرسه میبایست بهعنوان الگوی بومی انتخاب شود؛ بلکه به این معناست که بحث بر سر چگونگی پذیرش مدرسه بهعنوان بستر تربیت رسمی و عمومی در کشور مطرح نشده است. به عبارت دیگر، میتوان این سؤال را به گونهای دیگر مطرح کرد؛ از کدام گزاره بخش اول مبانی نظری، بستری به نام مدرسه برای تربیت رسمی و عمومی ایران اسلامی استنباط میشود؟
▪️شاید بتوان مهمترین نقطه ضعف بخش دوم مبانی نظری را روششناسی آن، به معنای چگونگی استخراج گزارههایی برای تربیت رسمی و عمومی از دل گزارههای فلسفی بخش اول دانست؛ چرا که میتواند سرمنشأ ظهور و بروز گزارههایی در این بخش شود که اساساً ارتباط موثقی با مبانی خود ندارند. بررسی جزء به جزء هر یک از ادعاهای مطروحه در ابتدای این بخش و بررسی وثوق ارتباط گزارههای بخش دوم با مبانی خود، از حوصله این یادداشت کوتاه خارج است؛ لیکن به نظر میرسد اگر موارد ذکر شده حل نشوند، آنچه نوشته شده را نمیتوان فلسفه تربيت رسمی و عمومی در جمهوری اسلامي ايران دانست. بلکه در بهترین حالت یک فلسفه تربیت رسمی و عمومی است.
▪️ رهنامه در مبانی نظری، ناظر به تعیین برخی مباحث مهم و اساسی درباره نظام تربیت رسمی عمومی (نظیر تعیین رسالت و کارکردها، حدود مسئولیت، نقش ارکان جریان تربیت در این نظام و نحوه ارتباط آن با دیگر عوامل سهیم و مؤثر) بر مبنای فلسفه خاص تربیت رسمی و عمومی و با توجه به مقتضیات اجتماعی و شرایط زمانی و بومی نوشته شده است (مبانی نظری، ص 327).
▪️ در مبانی نظری، رهنامه عبارت است از طرحوارهای مفهومی و نظاممند که لوازم و دلالتهای مبتنی بر فلسفه تربیت رسمی عمومی را با بهرهمندی مناسب از یافتههای علوم تربیتی در عرصه سیاست و عمل در نظام تربیت رسمی عمومی مشخص میکند. این الگوی نظری جامع خصوصیات وضعیت مطلوب این نظام را مشخص میکند و همچنین با بیان تعریف، وظایف، رویکرد، اصول و روابط هر یک از زیرنظامهای اصلی آن، چگونگی تحقق عملی آنها را ترسیم میکند (مبانی نظری، ص 328). به عبارت دیگر، رهنامه نقشهای است که بر اساس آن، هر گونه تحول اساسی در نظام تربیت رسمی عمومی، مبتنی بر الگویی کلان که متکی بر مبانی نظری و دلالتهای فلسفه تربیت اسلامی است، انجام میشود.
▪️ نکته قابل توجه در این بخش، تعریف و کارکرد رهنامه یا دکترین است. رهنامه را میتوان به نوعی واسطی برای ارتباط میان فلسفه و خطمشی قلمداد کرد؛ بدین معنا که از یکطرف الهام گرفته از مبانی و مبادی عمیق فکری و فلسفی بوده، و از طرف دیگر، متناسب با مقتضیات مکان و زمان راهنمایی برای خطمشیهای زمانمند و مکانمند است. در این صورت، رهنامه به نوعی فناوری تبدیل مبانی به خطمشیها است و وظیفه حفظ و حراست از خط فکری مبانی را در خطمشیها با رعایت اقتضائات بر عهده دارد. حال آنکه نمونههای بسیاری برای نقض این کارکرد در سند تحول بنیادین آموزش و پرورش و زیرنظامهای آن به مثابه خطمشیهای حاصل از مبانی نظری و رهنامه وجود دارد که به عنوان نمونه به برخی از آنها اشاره میشود:
- فعالیتهای بخش خصوصی در توسعه کمی و کیفی که رقابت در فعالیتهای تربیتی را (برای جذب متقاضیان بیشتر از طریق عملکرد بهتر) تشدید مینماید (مبانی نظری، ص 395).
- تخصیص بودجه مبتنی بر ستانده، مانند تعداد «متربیان موفق» بههمراه قدرتسپاری برای انتخاب عوامل تربیتی (مبانی نظری، ص 395).
- درگیرشدن شهرداریها و استانداریها در مسائل تربیت رسمی و عمومی بویژه مسائل مالی (مبانی نظری، ص 396).
- انتقال بار مالی تربیت رسمی و عمومی به متقاضیان و خانوادهها (مبانی نظری، ص 397)
- استفاده از تحلیل هزینه-فایده در نظام تربیت رسمی و عمومی بهعنوان مبنای تصمیمگیری و توانمندیهای متناسب با آن و با مشارکت عوامل سهیم و مؤثر (مبانی نظری، ص 397).
- توسعه رقابت، بهمثابه رویکردی برای ارتقای کارایی نظام تربیت رسمی و عمومی؛ بهنحوی که دولت مجاز به مخدوش کردن حوزه عملکرد سازوکارهای بازار نباشد (مبانی نظری، ص 398).
▪️ با توجه به اینکه مبانی نظری درصدد ارائه نسخهای نظری-بومی بوده و اساساً رهنامه نسخهای بومی است و نسبت به مقتضیات زمان و مکان ملاحظاتی دارد، توصیههای آن نیز میبایست این موارد را رعایت کند. اما همانطور که در این پنج توصیة زیرنظام مالی مشاهده میشود، تجویزهای ارائه شده ربط چندانی به مبانی نداشته و چه بسا با آن تناقض دارد! به نظر میرسد یکی از گلوگاههایی که منجر به انحراف برنامههای زیرنظام و بعضاً سند تحول شده است، خلاء کارکردی در رهنامه است. در واقع، با فرض مطلوبیت بخش اول و دوم مبانی نظری (که یادداشتهای پیشین عکس آن را نشان دادند)، در صورتی که رهنامه نتواند این ارتباط را به خوبی برقرار کند، خطمشیهای اجرایی در میدان عمل نیز در بهترین حالت، قطاری است که با سرعت حرکت میکند، اما در جهت نامطلوب!
بر اساس مشهورات، طرح «سند ملی آموزش_و_پرورش در افق چشمانداز بیست ساله» که بعدها در جریان بررسی و تصویب نهایی، « سند_تحول بنیادین آموزش_و_پرورش» نام گرفت، بر اساس مطالعات گستردهای در سالهای 1384 تا 1389 مبتنی بر الگوی مفهومی مصوب، تدوین شده است. این مجموعه مطالعات شامل 16 طرح پژوهشی مستقل بود که پس از اتمام آنها، توسط کمیته «تلفیق یافتههای مطالعات نظری» با توجه به اهداف مورد نظر، ذیل این کمیته به سه بخش فلسفه_تربیت در جمهوری اسلامی ایران، فلسفه تربیت_رسمی و عمومی در جمهوری اسلامی ایران، رهنامه نظام تربیت رسمی و عمومی در جمهوری اسلامی ایران (که مبانی_نظری را شکل میدهند)، و استخراج دلالتهای مبانی_نظری برای دیگر عناصر سند تحول آموزش_و_پرورش تبدیل شدند.
بر اساس آنچه در یادداشتهای پیشین بدان اشاره شد، میتوان اهم نارساییها در باب مبانی_نظری را به دو بخش محتوا و روش تقسیم کرد که البته ضعف در محتوا نیز میتواند در یک حالت خاص ناشی از روششناسی نادرست در استخراج مطالب از مباحث مبنایی باشد. به نظر میرسد تکثر مطالعات و فرایندها مانع از ارتباط منطقی میان آنها شده است. شاهد مثال این مدعا را میتوان در عدم همخوانی بخشهای اول و دوم مبانی_نظری مشاهده کرد. از طرف دیگر، فقدان پیشینه پژوهشی انباشته بومی در برخی از این موضوعات منجر به زمانبر شدن فرایند این مطالعات شده که با توجه به اینکه مجموعه مطالعات مبانی_نظری مبنای سند_تحول هستند و سند نیز یک امر سیاسی و سیاستی است، زمان اهمیتی دوچندان پیدا کرده و حتی در برخی موارد منجر به ابتر شدن برخی مطالعات میشود. نکته قابل تأمل این است که چرا پس از رونمایی از مبانی_نظری، این مطالعات در گسترهای وسیعتر و عمقی ژرفتر ادامه نیافت تا اکنون پس از دوازده سال بتوان به ابتنای آنها مبانی_نظری را اصلاح کرد.
برای رفع این مسائل و چالشهای انباشته از پیش از نگارش مبانی_نظری تاکنون، شورای عالی انقلاب فرهنگی میبایست کارگروه بازنگری مبانی_نظری را هر چه سریعتر برای برگزاری نشستها، گفتگوها، مصاحبهها و… در جهت شناسایی نقاط قوت و ضعف مبانی_نظری تشکیل دهد. پس از احصاء اهم چالشها و کاستیها میبایست به احصاء پژوهشها و مطالعات مورد نیاز بهمنظور بازبینی مبانی_نظری پرداخته شود و پس از آن، میبایست رابطه پیشنیازی و همنیازی این مطالعات بهصورت طولی و عرضی با یکدیگر بدست آمده و بر اساس آن ترتیب انجام مطالعات مشخص شود. طبیعتاً پژوهشهایی که مرتبط با بخش اول (فلسفه تربیت) هستند در اولیت و اولویت قرار داشته چرا که بسیاری از مطالب بخشهای بعد بر مبنای آن استوار هستند. همچنین باید در نظر داشت که فرایند حرکت از مبانی به سمت الگوی_بومی ، فرایندی پرپیچوخم است که نهتنها در زمان کوتاه قابل انجام نیست؛ بلکه درصورت وجود زمان کافی ، نیازمند افراد زبده در طراحی الگوی_سیاستگذاری بر اساس مبانی تربیتی نیز هست. در واقع الگو و سازوکاری منسجم در این فرایند مورد نیاز است که تأثیر مبانی در خطمشیها را هدایت و راهبری کرده تا از انحرافات احتمالی در طول این مسیر حراست کند. امید که شورای عالی انقلاب فرهنگی اهمیت بازنگری در مبانی_نظری را دریافته و هرچه سریعتر با دعوت از اندیشمندان خبره و انقلابی این فرایند را به سر منزلی شایسته و درخور انقلاب اسلامی برسانند؛ چراکه بخشهایی از این سند نه تنها پشتوانه سند_تحول است، بلکه میتواند بهعنوان پشتوانهای برای سایر اسناد فرهنگی کشور نیز باشد.
دیدگاهتان را بنویسید